<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom"><id>tag:narinm.blog.co.uk,2009-11-23:/</id><title>welcome</title><link rel="self" href="http://narinm.blog.co.uk/feed/atom/comments/"/><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/"/><subtitle>&amp;#1575;&amp;#1586; &amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1602;&amp;#1604;&amp;#1575;&amp;#1576; &amp;#1578;&amp;#1575; &amp;#1570;&amp;#1586;&amp;#1575;&amp;#1583;&amp;#1740;</subtitle><generator version="1.0">MokoFeed</generator><updated>2009-11-23T03:31:10+01:00</updated><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2009-08-30:/2009/06/19/recent-reliable-news-from-sepah-e-pasdaran-6342073/#c10797147</id><title>In response to:Recent reliable news from Sepah-e Pasdaran</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2009/06/19/recent-reliable-news-from-sepah-e-pasdaran-6342073/#c10797147"/><author><name>Amsogand</name></author><published>2009-08-30T05:20:51+02:00</published><updated>2009-08-30T05:20:51+02:00</updated><content type="html">kosmadareyhe kesafat !ta bashad roozi keh mardome iran in madarkosdehayhe fasede jenayatkar ra dar khibanha,kocheha va meidanha beh ragbar bebandand !&lt;br&gt;
marg bar regime fased va jenayatkareh eslamieh iran !&lt;br&gt;
zendeh bad azadi va democracy dar iran !</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2009-08-04:/2009/06/19/1576-1740-1575-1606-1740-1607-1605-1591-1576-1608-1593-1575-1578-1740-1583-1585-1605-1608-1585-1583-1608-1602-1575-1740-1593-1575-1582-1740-1585--6342891/#c10591234</id><title>In response to:بیانیه مطبوعاتی در مورد وقایع اخیر ایران</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2009/06/19/1576-1740-1575-1606-1740-1607-1605-1591-1576-1608-1593-1575-1578-1740-1583-1585-1605-1608-1585-1583-1608-1602-1575-1740-1593-1575-1582-1740-1585--6342891/#c10591234"/><author><name>bisavad</name></author><published>2009-08-04T22:40:50+02:00</published><updated>2009-08-04T22:40:50+02:00</updated><content type="html">در اینکه  انتخابات  باطل  است  شکی نیست </content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2009-06-22:/2009/06/15/1605-1608-1587-1608-1740-1548-1705-1585-1608-1576-1740-1608-1582-1575-1578-1605-1740-1583-1585-1605-1587-1740-1585-1585-1575-1607-1662-1740-1605--6307186/#c10228331</id><title>In response to:موسوی، کروبی و خاتمی در 'مسیر راهپیمایی' حضور می یابند</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2009/06/15/1605-1608-1587-1608-1740-1548-1705-1585-1608-1576-1740-1608-1582-1575-1578-1605-1740-1583-1585-1605-1587-1740-1585-1585-1575-1607-1662-1740-1605--6307186/#c10228331"/><author><name>riri</name></author><published>2009-06-22T09:47:29+02:00</published><updated>2009-06-22T09:47:29+02:00</updated><content type="html">we must follow our battle for freedom</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2009-06-20:/2009/06/20/1601-1608-1585-1610-1576-1610-1575-1606-1610-1607-1588-1605-1575-1585-1607-5-1605-1607-1606-1583-1587-1605-1610-1585-1581-1587-1610-1606-1605-160-6351058/#c10215870</id><title>In response to:فوري: بيانيه شماره 5 مهندس ميرحسين موسوي خطاب به مردم شريف ايران</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2009/06/20/1601-1608-1585-1610-1576-1610-1575-1606-1610-1607-1588-1605-1575-1585-1607-5-1605-1607-1606-1583-1587-1605-1610-1585-1581-1587-1610-1606-1605-160-6351058/#c10215870"/><author><name>narin-m</name></author><published>2009-06-20T18:36:22+02:00</published><updated>2009-06-20T18:36:22+02:00</updated><content type="html">اما آن چنان که میدانید همگی ما در راه این تجديد حيات ملي و تحقق آرمانهایی که در دل و جان پیر و جوان ما ریشه دارند با دروغ وتقلب روبرو شدیم و آن چيزي كه از عواقب قانونگريزي پيشبيني كرده بوديم به صريحترين شكل ممكن و در نزديكترين زمان تحقق يافت.&lt;br&gt;
استقبال عظيم از انتخابات اخير در درجه نخست مرهون تلاشهايي بود كه براي ايجاد اميد و اعتماد در مردم صورت گرفت تا براي بحرانهاي مديريتي موجود و نارضايتيهاي گستردهاجتماعي، كه انباشتشان ميتواند كيان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخي شايسته فراهم شود. اگر اين حسنظن و اعتماد مردم از طريق صيانت از آراي آنها پاسخ داده نشود و يا آنها نتوانند براي دفاع از حقوقشان به نحوي مدني و آرام واكنش نشان دهند مسيرهاي خطرناكي در پيش خواهد بود كه مسئوليت قرار گرفتن در آنها بر عهده كساني است كه رفتارهاي مسالمتآميز را تحمل نميكنند.&lt;br&gt;
اگر حجم عظيم تقلب و جابهجايي آرا، كه آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دليل و شاهد فقدان تقلب معرفي شود، جمهوريت نظام به مسلخ كشيده خواهد شد و عملا ايده ناسازگاري اسلام و جمهوريت به اثبات ميرسد. اين سرنوشت دو گروه را خوشحال خواهد كرد؛ يك دسته آنان كه از ابتداي انقلاب در مقابل امام صفآرايي كردند و حكومت اسلامي را همان استبداد صالحان دانستند و به گمان باطل خود ميخواهند مردم را به زور به بهشت ببرند و دسته ديگر كه با ادعاي دفاع از حقوق مردم اساسا ديانت و اسلام را مانع تحقق جمهوريت ميدانند. هنر شگرف امام باطل كردن سحر اين دوگانهانگاريها بود. من آمده بودم تا با تكيه بر راه امام تلاش ساحراني را كه دوباره جان گرفتهاند خنثي كنم.&lt;br&gt;
اكنون مقامات كشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئوليت آن را پذيرفتهاند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کردهاند، به صورتی که اين رسيدگيها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بيش از 170 حوزه انتخاباتي تعداد آراي به صندوق ريخته شده بيشتر از تعداد واجدين شرايط باشد.&lt;br&gt;
از ما خواسته ميشود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بيطرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بيطرفي است.&lt;br&gt;
اينجانب همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بيطرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته شوند، يا شوراي امنيت كشور به جاي پاسخگويي به سوالات مشروع در خصوص نقش لباسشخصيها در حمله به افراد و اموال عمومي و ايجاد التهاب در حركتهاي مردمي به فرافكني بپردازد و مسئوليت فجايع به وجود آمده را بر عهده ديگران بگذارد.&lt;br&gt;
اينجانب چون به صحنه مینگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور میبینم. من به عنوان يك همراه که زیباییهای موج سبز حضور شما را ديده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گيرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خويش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استيفاي حقوق مردم پای می فشارم و عليرغم تواناييهاي اندكي كه در اختيار دارم براين باورم كه انگيزه و خلاقيت شما مردم همچنان ميتواند حقوق مشروع تان را در چهرههاي مدني جديد مورد پيگيري قرار دهد و محقق كند. مطمئن باشيد كه اينجانب همواره در كنار شما خواهم ماند. آنچه اين برادر شما در در يافتن اين راهحلهاي جديد، خصوصا به جوانان عزیز توصيه مي كند اين است که نگذارید دروغگويان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربايند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند. با توكل به خداوند و اميد به آينده و تكيه بر توانمنديهايتان حركات اجتماعي خود را پس از اين نيز براساس آزاديهاي مصرح در قانون اساسي و اصل امتناع از خشونت پيگيري كنيد. ما در اين راه با بسيجي روبرو نيستيم؛ بسيجي برادر ماست. ما در اين راه با سپاهي روبرو نيستيم؛ سپاهي حافظ انقلاب و نظام ماست. ما با ارتش روبرو نيستيم؛ ارتش حافظ مرزهاي ماست. ما با نظام مقدس خود و ساختارهاي قانوني آن روبرو نيستيم. اين ساختار حافظ استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي ماست. ما با كجروي ها و دروغ گويي ها روبرو هستيم و در پي اصلاح آنيم؛ ا صلاحي با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامي .&lt;br&gt;
ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
برادر و همراه شما - میرحسین موسوی&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
سورس خبر :&lt;br&gt;
وب سایت کلمه - ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۲&lt;br&gt;
http://kalemeh.ir/vdcf.cd1iw6dexgiaw.txt</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2009-06-19:/2009/06/19/recent-reliable-news-from-sepah-e-pasdaran-6342073/#c10206968</id><title>In response to:Recent reliable news from Sepah-e Pasdaran</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2009/06/19/recent-reliable-news-from-sepah-e-pasdaran-6342073/#c10206968"/><author><name>The_Walrus</name></author><published>2009-06-19T14:27:56+02:00</published><updated>2009-06-19T14:27:56+02:00</updated><content type="html">I hope that democracy will come to Iran soon, and without even more bloodshed.</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2009-06-16:/2009/06/15/1605-1608-1587-1608-1740-1548-1705-1585-1608-1576-1740-1608-1582-1575-1578-1605-1740-1583-1585-1605-1587-1740-1585-1585-1575-1607-1662-1740-1605--6307186/#c10175008</id><title>In response to:موسوی، کروبی و خاتمی در 'مسیر راهپیمایی' حضور می یابند</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2009/06/15/1605-1608-1587-1608-1740-1548-1705-1585-1608-1576-1740-1608-1582-1575-1578-1605-1740-1583-1585-1605-1587-1740-1585-1585-1575-1607-1662-1740-1605--6307186/#c10175008"/><author><name>HOLLYWOODGLAMOURBOY</name></author><published>2009-06-16T08:45:06+02:00</published><updated>2009-06-16T08:45:06+02:00</updated><content type="html">My best wishes go out to you.</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-10-15:/2007/04/22/a_1606_a_1582_a_1587_a_1578_a_1608_a_158~2136859/#c4917109</id><title>In response to:نخست وزير فرانسه قانون منع حجاب در مدارس فرانسه اجرا مي‏شود</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/22/a_1606_a_1582_a_1587_a_1578_a_1608_a_158~2136859/#c4917109"/><author><name>seyed hosein najm</name></author><published>2007-10-15T07:37:29+02:00</published><updated>2007-10-15T07:37:29+02:00</updated><content type="html">matalebe khobi darid &lt;br&gt;
movafagh bashid </content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-10-02:/2007/05/20/a_1606_a_1575_a_1585_a_1610_a_1606_a_160~2300478/#c4808203</id><title>In response to:شعر</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/20/a_1606_a_1575_a_1585_a_1610_a_1606_a_160~2300478/#c4808203"/><author><name>eastkurd</name></author><published>2007-10-02T20:17:51+02:00</published><updated>2007-10-02T20:17:51+02:00</updated><content type="html">سلاو به‌ریزم&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
زور خوشحال بوم که‌ توانیوته‌ بلوگ په‌یدا بکه‌ی و له‌ بشی بریتانیا فه‌عال بیت &lt;br&gt;
سه‌ردانی بلوگی کوردی شه‌رق بکه‌&lt;br&gt;
بلوگی کوردی شه‌رق روژانه‌ زیاتر له‌ 250 بینه‌ر و خوینه‌ری هه‌یه‌&lt;br&gt;
سه‌رکه‌وتو بی&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-06-06:/2007/05/20/a_1606_a_1575_a_1585_a_1610_a_1606_a_160~2300478/#c3721034</id><title>In response to:شعر</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/20/a_1606_a_1575_a_1585_a_1610_a_1606_a_160~2300478/#c3721034"/><author><name>ئه رسه لان</name></author><published>2007-06-06T13:37:47+02:00</published><updated>2007-06-06T13:37:47+02:00</updated><content type="html">سلاو بو توی ئازیز&lt;br&gt;
له به ر ئه وه ی   دیتنی وبلاگه که مت کرد، زور سوپاست ده که م&lt;br&gt;
ئه م سایته ی تویش، زور رازاوه یه.&lt;br&gt;
هه ر پیروز بی</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-05-21:/2007/05/20/a_1606_a_1575_a_1585_a_1610_a_1606_a_160~2300478/#c3584852</id><title>In response to:شعر</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/20/a_1606_a_1575_a_1585_a_1610_a_1606_a_160~2300478/#c3584852"/><author><name>Arsham</name></author><published>2007-05-21T08:39:25+02:00</published><updated>2007-05-21T08:39:25+02:00</updated><content type="html">Zor mindali &lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-05-20:/2007/05/20/a_1606_a_1575_a_1585_a_1610_a_1606_a_160~2300478/#c3577472</id><title>In response to:شعر</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/20/a_1606_a_1575_a_1585_a_1610_a_1606_a_160~2300478/#c3577472"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-05-20T08:13:01+02:00</published><updated>2007-05-20T08:13:01+02:00</updated><content type="html">نارين محمدي&lt;br&gt;
ئه م رؤژنامه یه بووه به جىَ نویژیك و&lt;br&gt;
هه ر رؤژ به جؤریك نویژى له سه ر ئه كه م&lt;br&gt;
ئه ى خودا,&lt;br&gt;
ئه ى خوداى, دوورو دریژ!&lt;br&gt;
لاپه ره ى سیى پرِه له نووچه كانى&lt;br&gt;
ژنیكى ته نیا&lt;br&gt;
وا هه موو رؤژیك خؤى ده سوتینیت!&lt;br&gt;
ئه ى خودا دریژه كه ى به ر مالَمان!&lt;br&gt;
بؤ نامریت؟&lt;br&gt;
جارجار هه ست ده كه م, &lt;br&gt;
"خؤسوتاندن"&lt;br&gt;
ئاخؤ چه ند خؤش بیت&lt;br&gt;
وا ئه و ژنه هه موو رؤژیك دووپاتى ده كاته وه !&lt;br&gt;
ئه ى خودا دووره كه ى گونده خاپور بووه كه مان &lt;br&gt;
نه دگوت&lt;br&gt;
ئه و رؤژه ئه و لاق دریژه كىَ بوو&lt;br&gt;
وا پیی نا به سه ر مه مكى دایكما&lt;br&gt;
شیر فچقه ى كردوو ئاسمان خؤره تاو &lt;br&gt;
خه ریكى نویژتم&lt;br&gt;
له سه ر لاپه ره ى ئه مرؤش ستایشم كردى&lt;br&gt;
ئیتر چیت پیویسته خوداوه ندى خؤسوتان &lt;br&gt;
نیه تى نویژى ئه مرؤم&lt;br&gt;
له پاره گرافى سییه مه &lt;br&gt;
فه رزه چوار رسته بؤ ریگایه كى به سؤز&lt;br&gt;
با پیاوه كان زه حمه تى كوژاندنه وه ى ژنه كان بكیشن &lt;br&gt;
موناجاتى ئه مرؤشم له په ره گرافى ئاخره &lt;br&gt;
خؤزگه به و سالاَنه ى&lt;br&gt;
وا نه ژن ده یزانى ژن چییه و نه پیاو ده یزانى پیاو!&lt;br&gt;
خؤزگه به و رؤژانه &lt;br&gt;
وا باوه گه وره كان&lt;br&gt;
له سه ر كانیاویك له سه ر ئه شكه وتیك&lt;br&gt;
پیشه ى مردووه كانى یه كیان فرىَ ده دا بؤ یه ك &lt;br&gt;
مانشیتى ئه مرؤى لاپه رِه سیى&lt;br&gt;
شایه تیمانیكه بؤ لاشه ى ئه نفالكراوى ژنیكى سوتاو &lt;br&gt;
سه ره تاش &lt;br&gt;
به ناوى دایكى ته واوى پیاوه له دایك نه بووه كان&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-05-20:/2007/05/20/a_1662_a_1742_a_1711_a_1607_a_8204_a_174~2300372/#c3577368</id><title>In response to:پێگه‌ی ژن له‌نێو حیزبه‌ سیاسییه‌کاندا/نارين محه‌مه‌دى</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/20/a_1662_a_1742_a_1711_a_1607_a_8204_a_174~2300372/#c3577368"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-05-20T07:22:38+02:00</published><updated>2007-05-20T07:22:38+02:00</updated><content type="html">پێش هه‌موو شتێک به‌دوو پرسیاره‌وه‌ ده‌ست پێده‌که‌م که‌ ئایا حیزب (حیزب و به‌ڕێوه‌به‌رانى) به‌ ژن وه‌ک ژن ده‌ڕوانن یان وه‌ک ئه‌ندامێک بۆ به‌ڕێوه‌بردنى به‌رژه‌وه‌ندییه‌ سیاسییه‌کان و کاریگه‌رى جۆره‌ روانییه‌کان له‌نێو ئه‌حزاب له‌سه‌ر ژنان چییه‌؟&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
ئه‌ڵبه‌ت ماوه‌یه‌که‌ حیزبه‌ سیاسییه‌کان به‌ ناچار بیرۆکه‌ سیاسیییه‌کانى خۆیان ده‌رخستووه‌و که‌وتوونه‌ته‌ ژێر پرسیارى خه‌ڵکى به‌تایبه‌ت ژنان که‌ تا ئێستا چیان کردووه‌ که‌ بتوانێت یاریده‌ده‌رى چاره‌سه‌رى کێشه‌ى ژن له‌ کۆمه‌ڵگه‌ى کوردیدا ببێت و پرۆژه‌کانیان بنوێنن بۆ به‌رنامه‌کانی داهاتوویان بۆ رۆژهه‌ڵاتى کوردستان.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
ته‌نیا وڵامیان ئه‌وه‌یه‌ که‌ توانیویانه‌ کۆمیته‌ى ژنان و گۆڤار و چه‌ن کۆبوونه‌وه‌یه‌کیان هه‌بێت، به‌ڵام به‌راستى چییان کردووه‌ به‌و کۆمیتانه‌وه‌، چه‌ند که‌سى چالاک به‌تایبه‌ت ژنى چالاک به‌ڕێوه‌ى ده‌به‌ن، تا ئێستا چه‌ند به‌رنامه‌ى گرنگیان بووه‌و پێشنیارییان داوه‌و ته‌قه‌لایان کردووه‌ بۆ چاره‌سه‌رکردنى ئه‌و هه‌موو کێشه‌یه‌؟&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
ئه‌ویش له‌م سه‌رده‌مه‌دا که‌ ته‌واوى ئه‌و وڵاتانه‌ى وا بۆ دیموکراسییه‌ت و پێشکه‌وتن تێده‌کۆشن به‌و قه‌ناعه‌ته‌ گه‌یشتوون که‌ بایه‌خ دان به‌ تواناییه‌کانى ژنان و هاندانیان کاریگه‌رى زۆرى هه‌یه‌ له‌ زووتر پێشکه‌وتندا.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
به‌داخه‌وه‌ ئه‌و حیزبانه‌ کاتێک که‌ فشار ده‌خرێته‌ سه‌ریان ته‌نیا وه‌ڵامیان ئه‌وه‌یه‌: که‌ ژن نابێت خۆى جیاواز له‌ کۆمه‌ڵگاو به‌تایبه‌ت پیاو بزانێت.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
رێکخراوه‌ى ژنان نیشانده‌رى دواکه‌وتوویى و جیاکردنه‌وه‌ى خودى ژنانه‌ ئه‌وان ده‌بێت تێکه‌ڵ به‌ پیاوان چالاکى بکه‌ن. له‌لایێکى تریشه‌وه‌ ئه‌ڵێن: ژنان ئه‌بێت خۆیان مافى خۆیان وه‌رگرن.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
راستییه‌که‌ى ئه‌وه‌یه‌ که‌ حیزبه‌ سیاسییه‌کانى ئێمه‌ ئه‌گه‌ریش ببن به‌ ده‌سه‌ڵاتدار جگه‌ له‌و به‌رژه‌وه‌ندییانه‌ که‌ بتوانێت رابردووه‌ ناخۆشه‌کانیان له‌ شاخ و داخدا قه‌ره‌بوو بکاته‌وه‌، ناتوانن دانه‌رى یاساى (دیموکراتییه‌تى باش بن). به‌ عه‌کسه‌وه‌ کۆمه‌ڵگاش به‌ره‌و دواتر ده‌به‌ن.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
خه‌ڵکى رۆژهه‌ڵات له‌بارى کلتوورى و سه‌وداى ژیانى دیموکراتێک زۆر پێشکه‌وتووترن. تا ئه‌و راده‌یه‌ ده‌توانن هانده‌رێکی باش بن بۆ یه‌کگرتنه‌وه‌ى حیزبه‌کانیش، به‌ڵام به‌داخه‌وه‌ دوورى خه‌ڵک و حیزبه‌کان سنوورێکى وه‌ها به‌رزى دروست کردووه‌ که‌ بڕواناکه‌م ئه‌وانه‌ قه‌ت بتوانن پێکه‌وه‌ بژین.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
نامه‌وێت زۆر له‌ باسه‌ سه‌ره‌کییه‌که‌ دوور بکه‌ومه‌وه‌ به‌ڵام ئه‌مانه‌ هه‌مووى له‌و بڕوایانه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ ده‌گرێت که‌ چۆن به‌رژه‌وه‌ندییه‌کانى خۆیان پاساو ده‌ده‌ن.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
ئێمه‌ وه‌ک هاووڵاتى له‌ رۆژهه‌ڵاتى کوردستان ئه‌ویش له‌م سه‌رده‌مه‌ى که‌ دونیا به‌ره‌و مۆدێرنیزاسیۆنێکى پێشکه‌وتوو ده‌ڕوات که‌ تاک له‌ هه‌موو شتێک گرنگتره‌ بۆ وه‌رگرتنى مافى دایه‌ گه‌وره‌کانمان تێده‌کۆشین.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
ئێمه‌یان وا لىَ کردووه‌ که‌ به‌ به‌ڕێوه‌به‌رایه‌تى کۆمیته‌یه‌ک قه‌ناعه‌ت بکه‌ین  و هه‌ست بکه‌ین له‌وه‌ زیادتر مافى ئێمه‌ نییه‌ به‌ڵکو بۆ پیاوه‌ قه‌ڵه‌و و زۆرداره‌کانمانه‌ که‌ باش ئه‌توانن به‌ شاخ و داخدا هه‌ڵبێن!&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
روو له‌ حیزبه‌کان ده‌که‌م، له‌ کۆمیته‌ى ژنه‌کانیان تا ئێستا چییان کردووه‌ که‌ بتوانێت منداڵانى ئێمه‌ تووشى ره‌نجه‌کانى ئێمه‌ نه‌کاته‌وه‌، کام پرۆژه‌یان هێناوه‌ته‌ ئاراوه‌ که‌ جیهان چاوى تێبڕیبێ و ببێت به‌ نموونه‌یه‌ک که‌ ئێمه‌ش بتوانین وه‌ک نوێنه‌رێک له‌ جیهان دا قسه‌مان بڕه‌وى بێت. ئه‌وه‌مان له‌بیر نه‌چێت ته‌نها ئه‌ندام بوون له‌ فڵان رێکخراوه‌ى جیهانى و هتد جێگه‌ى شانازى نییه‌. با ئێمه‌ بێین به‌ جێگاى هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ و ئه‌و بڕوا کۆیله‌گه‌رانه‌ى وا هێشتا کێشه‌ى ژن و پیاو بوونى بۆ چاره‌سه‌ر نه‌بووه‌، دانه‌رى بیر و بڕوایه‌کى عیلمى و کاریگه‌ر هه‌بین، لانى که‌م بۆ خۆمان و وڵاته‌ چه‌وساوه‌که‌مان&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
 حیزبه‌کانى ئێمه‌ بۆیه‌ ژنیان رێگه‌ پێداوه‌ له‌نێو خۆیاندا:&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
1- بۆ زیادبوونى نه‌سڵ.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
2- بۆ زیادبوونى ژماره‌ ئه‌ندامه‌کانیان.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
3- بۆ ئه‌وه‌ى ئه‌گه‌ رۆژێک له‌ به‌رده‌م پرسیاره‌کانى وه‌ک ئه‌مڕۆ رووبه‌ڕووبوونه‌وه‌ بتوانن وڵامێکیان بێت.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
و زۆر شتى تر که‌ بۆ هه‌مووان ئاشکرایه‌.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
به‌ڵام چاره‌ چییه‌؟&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
ژنان له‌به‌رده‌م ئه‌م قه‌یرانه‌ که‌ دروست بووه‌و له‌وه‌دایه‌ که‌ بمانبات به‌ره‌و دواتریش ئه‌بێت هه‌ر ئێستا چی بکه‌ین؟&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
ئێستاچاوه‌ڕىَ کردن بۆ ئه‌وه‌ى نه‌جاتده‌رێکى هێمایى هه‌ڵفڕێت به‌ره‌و روومان و رزگارمان بکات، باوى نه‌ماوه‌و تا ئێستا که‌ دیومانه‌ هێماکانیش به‌ره‌و به‌رژه‌وه‌ندى هه‌ڵده‌فڕن، ژنانى حیزبى ناتوانن کێشه‌ى ژنان ته‌نانه‌ت له‌ بارى تیۆریشه‌وه‌ چاره‌سه‌ر بکه‌ن مه‌گه‌ر ئه‌وه‌ى که‌ بڕوا به‌خۆیان و سه‌وادی سیاسى و کۆمه‌ڵایه‌تى و تاکى و هتد به‌رنه‌ سه‌رو به‌ نه‌قشه‌ چکۆڵه‌کان قه‌ناعه‌ت نه‌که‌ن.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
یا سادانه‌ره‌ حیزبییه‌کانمان کاتێک باس له‌ تواناى ژن دێته‌ مه‌یدان روو له‌ شاژنه‌کانى به‌ریتانیاو ئیسپانیا ده‌که‌ن و ده‌ڵێن: ئه‌وه‌تا له‌ دونیادا نمونه‌ی شاژنمان هه‌یه‌ به‌ڵام به‌داخه‌وه‌ هیچ کات بیر له‌وه‌ ناکه‌نه‌وه‌ که‌ ئه‌وان ساڵه‌هاى ساڵه‌ له‌سه‌ر ره‌وانى ژنان کارده‌که‌ن بۆ ئه‌وه‌ی بڕوا به‌وه‌ په‌یدا بکه‌ن که‌ بێ توانان و  ئه‌وانن هه‌میشه‌ له‌م کاتانه‌دا شته‌کان ده‌شێکننه‌وه‌ به‌سه‌ر خودى ژناندا.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 ئێمه‌ى ژنان ئه‌بێت جیاواز له‌و تێکه‌ڵ بوونانه‌و به‌راستیش پێش هه‌موو شتێک وه‌ک ژن تێبکۆشین بۆ رزگار بوونمان رزگارى ژنان له‌ پێناو رزگارى کوردستان دا نییه‌، به‌ڵکو به‌ عه‌کسه‌وه‌. &lt;br&gt;
حیزبه‌کانى ئێمه‌ش هه‌ر جۆرێک بێت له‌ ژێر سیسته‌مگه‌لێکى تۆتالیته‌رو دیکتاتۆر دا خه‌باتیان کردووه‌و ئه‌وه‌ هه‌ر کاریگه‌رى به‌سه‌ریانه‌وه‌ داناوه‌ و تا ئێستاش ئه‌زموونى خۆیان خستۆته‌ به‌رچاو، چونکه‌ تا ئێستا نه‌یانتوانیوه‌ بنه‌مایه‌کى باشیان هه‌بێت بۆ ئه‌مڕۆ به‌ره‌و له‌ناو بردنى کێشه‌ى ژنان، له‌مه‌و به‌داوش دره‌نگه‌ بۆئه‌وه‌ى ئه‌وان ده‌ستى پێ بکه‌ن، ژنانی رۆژهه‌ڵات ماوه‌یه‌کى زۆره‌ ده‌ستیان پىَ کردووه‌و باشتر ئه‌وه‌یه‌ لێیان گه‌ڕێن با به‌چالاکییه‌کانى خۆیان کێشه‌کان زووتر چاره‌سه‌ر بکه‌ن و ئه‌شتوانن نموونه‌یه‌کی باش بن بۆ ئه‌وانه‌ى دوور له‌و کێشانه‌ ژیاون وا له‌نێو ژیانى خودى خه‌ڵکدا له‌دایک بووه‌.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 ئه‌ڵبه‌ت نامه‌وێت به‌و قسانه‌ خه‌باتى چه‌ندین ساڵه‌ى ئه‌و چالاکه‌ سیاسییانه‌ وا خه‌باتیان کردووه‌ بنێمه‌ به‌رته‌گه‌ری فه‌رامۆشییه‌وه‌ به‌ڵام ئێستا کاتى ئه‌وه‌ هاتووه‌ که‌ ورده‌ ورده‌ سیاسه‌ته‌کان بگۆڕدرێن و با ئه‌وانیش به‌ حه‌زو ئاواته‌کانیان له‌ پێناو ئه‌و هه‌موو ره‌نج و ده‌ربه‌ده‌رییه‌دا بگه‌ن. &lt;br&gt;
ئه‌وه‌ش جێگاى باسه‌ که‌ ژنى کورد راسته‌ که‌ ده‌بێت کێشه‌کانى خۆى پێش هه‌موو شتێک ره‌چاو بگرێت و وه‌رگرى مافى خۆى بێت، به‌ڵام ئه‌وه‌شمان له‌بیردابێت که‌ ژنان ده‌توانن کۆمه‌ڵگا بگۆڕن، ته‌نانه‌ت به‌هێزتر له‌ پیاوان.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
ئه‌ڵبه‌ت ئه‌مه‌ راى شه‌خسى منه‌، به‌ڵام ئه‌گه‌ر تا ئه‌مڕۆ حیزبه‌کان ئه‌و سیاسه‌ته‌یان به‌کار ببردایه‌ت که‌ بایه‌خ به‌ ژن بده‌ن و بایکوتیان نه‌که‌ن، ئه‌مڕۆ تریبونى جیهانیان به‌ ده‌سته‌وه‌ بوو نه‌ک ته‌ریبۆنی شکاندنى یه‌کتر.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
  &lt;br&gt;
ئێمه‌ وه‌ک لاو وه‌ک خه‌ڵکێک که‌ چاوه‌ڕێى هاتنه‌وه‌ى سیاسه‌تمه‌داره‌کانمان بووین، ئه‌مڕۆ هه‌ست ده‌که‌ین له‌نێو هیواکانمان بۆ رزگارى، خه‌ریکه‌ ته‌مرینى دیکتاتۆرییه‌ت ده‌کرێت نه‌ک دیموکراتیه‌ت و دڵه‌ خورپه که‌وتۆ‌ته‌ نێو خاکى رۆژهه‌ڵاته‌وه‌.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-05-17:/2007/05/02/a_1574_a_1575_a_1582_a_1574_a_1575_a_158~2194555/#c3558031</id><title>In response to:ئاخ ئاسمان تۆ چه‌نده‌ ڕوو ڕه‌شی.</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/02/a_1574_a_1575_a_1582_a_1574_a_1575_a_158~2194555/#c3558031"/><author><name>shivan</name></author><published>2007-05-17T16:02:32+02:00</published><updated>2007-05-17T16:02:32+02:00</updated><content type="html">ba raste  galek narahat bom &lt;br&gt;
nazanm .baraste ava zhane gala</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-05-02:/2007/05/02/a_1605_a_1578_a_1607_a_1605_a_1575_a_160~2194690/#c3432990</id><title>In response to:متهم اقدام علیه امنیت مدنی کیست؟/ پروين اردلان</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/02/a_1605_a_1578_a_1607_a_1605_a_1575_a_160~2194690/#c3432990"/><author><name>maryam ghazi</name></author><published>2007-05-02T23:21:13+02:00</published><updated>2007-05-02T23:21:13+02:00</updated><content type="html">نارین خان ده ست خوش ویبلاگیکی باشت هه یه. هه ر بژی</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-05-02:/2007/05/02/a_1605_a_1578_a_1607_a_1605_a_1575_a_160~2194690/#c3425153</id><title>In response to:متهم اقدام علیه امنیت مدنی کیست؟/ پروين اردلان</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/02/a_1605_a_1578_a_1607_a_1605_a_1575_a_160~2194690/#c3425153"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-05-02T08:34:45+02:00</published><updated>2007-05-02T08:34:45+02:00</updated><content type="html">دادگاه،.... از اين نوع برخوردهاست، هرچند اگر حرکت هاي امنيتي موازي باشند. به شيوه امنيه هاي قديم فرمان "ايست لب مرز" مي دهند تا به "خاطر خود زنان" مانع شرکت شان در يک کارگاه آموزشي شوند، اما در اقدامي غيرمنتظره تر حکم جلب نشانشان مي دهند و "مودبانه"به خانه ها و محل فعاليتشان مي روند، وسايل شخصي و کاري شان را ضبط، و به اتهام "اقدام عليه امنيت" راهي زندان شان مي کنند، و سپس به مراجعات پي در پي آنان براي بازگرداندن اسناد و مدارک و وسايلشان پاسخ نمي دهند. هرچه تبيين و تحليل کنيم توجيهي منطقي براي اين حرکت هاي متناقض نمي يابيم!&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
سال هاست که گروه هاي فعال و برابرخواه در جنبش زنان براي تحقق موقعيت حقوقي شان به هر اقدام مسالمت آميزي دست زده اند تا در عرصه علني ديده شوند. از مکتوب کردن خواست ها گرفته تا برگزاري کارگاه و سمينار و تجمعات مسالمت آميز، از تشکيل جمع هايي چون هم انديشي زنان، حرکت هاي جهاني زنان، زنان و صلح، كارزار ورود به استاديوم و... تا کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز، و ارتباط چهره به چهره با زنان ومردان... سعي و انديشه وافر به کار برده اند تا هريک به شيوه خود فضاي کم وسعت زنان را باز و گسترده کنند، هرچند هربار به خاطر چوب هاي زيادي که لاي چرخ حرکت شان گذاشته مي شود، هزينه پرداخته و تغيير روش مي دهند. زيرا مصلحت انديشي هاي امنيتي که از شيوه هاي کنترل زنان هستند، مانع از فعاليت مدني زنان مي شوند، به باور من، در اين حوزه چند پيش فرض وجود دارد:&lt;br&gt;
- فعاليت جنبش زنان نبايد راديکال شود. سازمان امنيتي کشور دلسوز و مدافع زنان است و چون به عنوان مرکز اطلاعات از بيشترين اطلاعات برخوردار است مي تواند مجمع تشخيص مصلحت فعالان جنبش زنان نيز باشد و گاه حتي مشورت هم بدهد و يا تعامل آنان را با قدرت فراهم کند و در نهايت کارمندستاني از جنبش زنان بسازد و حمايتش کند. بلاخره به نظر مي‎رسد اين گزينه از نظر آنان بهترين وضعيت براي اداره كردن جنبش زنان است! &lt;br&gt;
- قيوميت جنبش زنان مهم است. درست نيست که زنان قيم و صاحب نداشته باشند، شرکت در يک کارگاه آموزشي جرم نيست اما بايد اطلاع داده شود، امضا جمع کردن براي تغيير قوانين ممنوعيتي ندارد اما مگر مي شود پشت آن "چيزي" يا "کسي" يا "منبعي مالي" نباشد!؟ بايد قيم وارانه افسار فعالان جنبش زنان را به دست گرفت تا عاقلانه و کنترل شده قدم بردارند! و به صور مستقيم و غير مستقيم، پيام و نشانه داد که بدانيد هر کاري انجام دهيد، ما بالاي سرتان هستيم! اين گزينه هم مناسب است چون کنترل، فعال است! &lt;br&gt;
- پيش فرض سوم که همچون برخي برخورد هاي نرم سه بعدي و مجازي است، روي ديگري دارد که کمتر به چشم و نظر مي آيد. کارشناسان امنيتي ما فعالان جنبش زنان را جدي گرفته اند اما فعلا نشان نمي دهند! آنان غافل‎اند از اين‎كه با حزب يا گروه سياسي مواجه نيستند، بلکه مي توانند چشم بگردانند و سازمان دهندگان اصلي کمپين را در ميان زنان پرتعداد پيرامونشان ببينند که خواسته شان حق برابر در طلاق، ازدواج، شهادت، سن کيفري ... و روش شان عمومي کردن مطالبه شان هست. اگر نظام امنيتي يا هر نهاد "قانون گرا"ي ديگري موافق عمومي کردن این خواست ها هم نباشد نمي تواند منعي علني عليه اش ايجاد کند، چون قانوني برايش ندارند. پس بهترين شيوه گذاشتن چوب لاي چرخ جنبش است. بايد همه فضاها را تنگ کرد تا خواسته ها مجال عمومي شدن نيابند، بايد زنان را به فضاي خصوصي راند تا دور هم جمع نشوند. زيرا قرباني بي کنش بهتر از برابرخواه کنش گراست. بنابراين اگر ما زنان، "چهره به چهره" و "خانه به خانه" آگاهي را حمل مي کنيم و به بحث مي نشينيم برخي باید"سايه به سايه" براي حمل بار ترس و وحشت در دل ميزبانان به دنبالمان باشند، آنان را تهديد کنند که مثلا "چرا 15 نفر را به خانه ات دعوت مي کني، نبايد دور هم جمع شويد!" و "خنده"ای که می آید بر" این بازوي بي زور" ما، صرف اين همه نيرو و تلاش و شنود براي شنيدن حرف هاي علني در مورد کارگاه ها و نشست هاي کمپين در تهران و شهرستان ها فقط براي آن که مثلا 15 زن به جاي جمع شدن دور هم و صحبت کردن درباره حقوق شان! بروند تنهايي در خانه هايشان سبزي شان را پاک کنند... اين بدترين موقعيت براي امنيت گران ماست، چون کنترل زنان از دستشان خارج شده هرچند که بدانند زنان کاري خلاف امنيت و قانون انجام نمي دهند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
پروژه سازی عليه امنيت مدنی&lt;br&gt;
پروژه سازي و پرونده نويسي داستاني طولاني در اين مرز و بوم دارد. از سال هاي دور تا سال هاي اخير، دستگاه هاي عريض و طويلي راه اندازي و افراد زيادي استخدام شده اند تا ترمز جنبش ها شوند، افراد زيادي را به اتهامات گوناگون دستگير کرده و برايشان پرونده سازي کنند. تا، عده اي بر سرکار باشند و حقوق بگير و عده اي ديگر خوراک رسانه اي عليه شان فراهم آيد و مشروعيت شان تخريب. نظام امنيتي ما که پويا در روش و متخصص در غافلگيري است و عاملان اقدام عليه امنيت را در عملياتي ضربتي و سربزنگاه نه در کوه ها که در فرودگاه و مترو و اتوبوس و حتي خانه هايشان مي گيرد، هنوز به رغم اطلاعات گسترده اي که دارد در دشمن يابي خطا مي کند. در دنياي پرسرعت و پر اطلاعات امروز ديگر مفهوم "اقدام عليه امنيت" به کليشه اي نخ نما و از معنا تهي بدل شده و بر قامت فعالان جنبش زنان دوخته نمي شود، بلکه تنها ابزاري قانوني براي پروژه سازي عليه زنان و توقف فعالان جنبش و گواه بر اين حقيقت است که قامت فعالان جنبش زنان به شدت در حال اندازه گيري است.&lt;br&gt;
واهمه دارم حتي تصور کنم سايه گفتمان امنيتي دهه 70، با لطافت هرچه تمامم تر بر فعاليت جنبش هاي اجتماعي و به ويژه جنبش زنان _ که روز به روز دامنه فعاليتش و ارتباط بين نسلي اش گسترش مي يابد و به مدد خلق روش هاي نو در تغيير موقعيت حقوقي زنان، طيف هاي گوناگوني را در کارزارهاي مدني مسالمت آميز همراه دارد_ سنگيني مي کند. واهمه دارم از اين تصور که برخي با بحران سازي هاي پي درپي درگير انگيزه يابي مان کنند، و ترسان از فعاليت جمعي، و وحشتزده از ارتباط. اما حتم دارم مقاومت مدني زنان ايستا نيست، هيچکس نمي تواند جلوي کنش گري و اشتياق زنانی را بگیردکه فضاي خصوصي خانه شان را به "کارگاه هاي ارتقاي آگاهي" کمپين يک ميليون امضا بدل کرده اند، هيچ کس نمي تواند به ضرب تهديد و توبيخ در اين خانه ها را به روي زنان ببندد، هیچکس نمی تواند خانه هایمان را نیز بر ما ممنوع کند، زیرا اگر زنان صاحب هيچ حقي نباشند لااقل در چارديواري خود اختيار دارند. هيچ کس نمي تواند شادي پرعظمت اين آگاهي جوشان را که مسری و جاری است از ما بگيرد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-05-02:/2007/05/02/a_1605_a_1578_a_1607_a_1605_a_1575_a_160~2194690/#c3425137</id><title>In response to:متهم اقدام علیه امنیت مدنی کیست؟/ پروين اردلان</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/02/a_1605_a_1578_a_1607_a_1605_a_1575_a_160~2194690/#c3425137"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-05-02T08:29:54+02:00</published><updated>2007-05-02T08:29:54+02:00</updated><content type="html">طي حدود سه دهه گذشته پس از انقلاب، چنين به نظر مي آيد که حفاظت از امنيت در جامعه ما از طريق برخورد با احزاب و گروه هاي سياسي زير عنوان "ضد انقلاب"(دهه 60)، برخورد با اهالي فرهنگ زير عنوان "مهاجمان فرهنگي" (دهه 70) و برخورد با جنبش هاي اجتماعي زير عنوان "براندازان نرم" ( دهه 80 ) اشتغال فکري عملي دستگاه هاي امنيتي ما بوده است..&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
امنيت قهري &lt;br&gt;
در دهه60، فشار بر نیروها وگروه هاي سياسي خشن و قهري بود. به طوري که تقريبا اکثر احزاب و گروه هاي سياسي مخالف غيرقانوني شناخته شدند و تک صدايي، همه‎جا گير و پرصدا شد، دعوا بر سر قدرت بود، هر اقدام مخالفي، امپرياليستي و ضديت با انقلاب محسوب شده و فرمان خاموشي نيز صادر مي شد. اين وضعيت تا اواخر اين دهه و پايان جنگ ادامه داشت. مخالفت ها عريان بود و شدت برخورد نيز عريان تر، شوخي در ميان نبود و جان آدميان کم بها.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
امنيت فرهنگي &lt;br&gt;
در دهه 70 و با زمزمه هاي تمرکززدایی و آغاز دوران "سازندگي"، فضاي اجتماعي تا حدودي مجالي براي تنفس يافت، فعاليت ها در چارچوب اقدامات فرهنگي و اهداف فرهنگي شکل گرفت، بحث آزادي بيان نه از منظر کسب قدرت سياسي که براي ارتقاي فرهنگي جامعه نيز مجالي براي بيان پيدا كرد. نويسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان عرصه اي براي عمل فرهنگی يافتند. اما در اين ميان برخورد حذفي و شدت عمل خشونت آميز قبلي جايش را به بگير و ببند خشونت‎آميز داد تا هر عمل منتقدانه ای را کنترل کند. از این رو به رغم آزادی اجتماعی نسبی، فشار بر نويسندگان و روزنامه نگاراني را که حين کار فرهنگي، به آزادي بيان و فعاليت هاي صنفي و تحقق خواست هاي حقوق بشري معتقد بودند و در اين عرصه نقش هاي محوري نيز داشتند افزايش یافت. تئوري اين شدت عمل ها "تهاجم فرهنگي" بود و فعالان فرهنگي اش "مهاجمان فرهنگي" ناميده مي شدند، يعني "مخالفاني که از طريق کار فرهنگي و ارتباط با بيگانه، با اسلام و نظام سرجنگ داشتند". به اين ترتيب تهديد، تخريب شخصيت، احضارهاي تلفني، بازجويي، پرونده سازي علیه نویسندگان و روزنامه نگاران براي ايجاد رعب و وحشت آغاز شد. هدف ها يکسان اما شيوه ها متنوع بود، چهره زدايي، "سناريو" نويسي و اقدام به حرکت هاي غير قابل پيش بيني مرسوم شد. حکایت ماجراهای آن دوران از ورود به جلسات نویسندگان گرفته تا فشار بر روزنامه نگاران، بسیار گفته شده است. من که از شاهدان عيني آن دوران بوده و در مجله آدینه در بخش اجتماعی و انتشار ويژه نامه زنان فعال بودم، سال 1375 براي نخستين بار با ماموران امنيتي آشنا شدم، ابتدا در فرودگاه و در جريان ناپديد شدن يک نويسنده‎ي مسافر و سپس هنگام بازجویی در وزارتخانه و در جريان اتهام به همکاري در خودناپديدي آن مسافر!؟ تصور ميشد که وزارت اطلاعات دو جناح خوب و بد دارد، دو جناح فرهنگي و ضد فرهنگي که يکيشان اهل بحث و مجادله و گفتگو و ديگري سرکوب گر است، و من در وحشتي که برايم ساخته بودند مانده بودم که با کداميک طرفم؟! از يک سو زندگي خصوصي منتقدان عرصه اي بود براي جولان کنجکاوان دوران "ويکتوريايي" و تاخت و تازهاي غير اخلاقي، و از سوي ديگر زندگي اجتماعي شان، بهانه اي بود براي اتهامات سياسي، و جامعه استبداد زده هم، آماده ضعيف کشي! &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
از يک سو در برابر احساساتم و علايق ام قرار مي گرفتم تا جزئيات روابط عاطفي ام را گناهکارانه بر صفحه کاغذ بريزيم و به جرمي که جرم نمي دانستم اعتراف کنم، از سوي ديگر در قامت يک روزنامه نگار از عاملان تهاجم فرهنگي شناخته مي شدم. از يک سو مهربانانه! و برادرانه! توصيفم مي کردند که فريب خورده ام، نصيحتم مي کردند که فريب نااهلان و جاسوسان را نخورم؛ و مدام برايم راه و چاه "همکاري " نشان مي دادند و اصرار داشتند که به فکر من و جواني ام هستند! و از سوي ديگر تهديد به همدستي ام مي کردند در ماجرايي که از آن بي خبر بودم. از يک سو عليه شخص ناپديد شده سخن مي گفتند و از سوي ديگر سراغ او را از من مي گرفتند!! و در عين حال در خلال زمزمه هاي آشناياني که به موهبت پچ پچ هاي برنامه ريزي شده باخبر مي شوند و انتقال مي دهند، مي شنيدم که هم "جاسوس" و "نفوذي" هستم و هم "مامور". رسانه هاي ملي مان نيز بمانند که يدي طولاني در حقيقت گويي داشتند!... &lt;br&gt;
به راستي کداميک از دو جناح بودند که گاه ما را عامل "سناريو" و بارديگر قرباني "سناريويي" مي خواندند که خود نوشته بودند؟ کداميک بودند که مي خواستند از ما شيزوفرنيک هاي متوهمي بسازند هراسان، نگران و بدبين نه تنها نسبت به يکديگر که حتي به خودمان؟ کداميک فشار از درون و کداميک حمله از بيرون را هدايت مي کردند؟ کداميک از تصاويري که مي ديدم واقعي بود؟&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
درآن هزارتوي پيچيده، ارشميدس‎وار اما به تلخي، "هم پوشاني" تصاوير بر هم را "يافتم"، و البته به اهميت شجاعت فراروي از نقش هاي نوشته شده نيز پي بردم. آنان مي انديشيدند که بازيگردانان خوبي هستند بي آنکه به واقعي بودن بازيگران و قدرت آنان در تغيير نقشي که برايشان نوشته بودند آگاه باشند. آن زمان روش ها سخت، بازيگران بي تجربه، بي زور و کم پشتوانه؛ و مفهومي به نام افکار عمومي نحيف و پرواهمه اما در حال جان گرفتن بود. هم فشار دروني قوي بود و هم به يمن رسانه هاي ملي مان حمله بيروني مداوم. در اين روند مهاجمان فرهنگي ساخته و عليه شان اتهاماتي زده مي شد، نگرشي حاکم بود که هيچ گونه حرکت هاي صنفي و سازمان يافته نويسندگان و روزنامه نگاران مستقل را تاب نمي آورد، هم مانع از فعاليت صنفي آنان مي شد و هم مانع از برآمدن چهره هاي تاثيرگذار، آن هم از طريق کاربست شيوه هاي آموخته شده در سازمان هاي امنيتي کشورهاي با تجربه در اين عرصه. &lt;br&gt;
فشارها پي در پي وارد مي شد و با بهره گيري از نقاط ضعف و روابط شخصي افراد، ذهن ها را چنان هدف قرار مي داد که تشخيص سره از ناسره دشوار و هراس در دل ها ماندگار مي شد. در پروسه اي پليسي گرفتار مي شدي و در جستجوي انگيزه يابي و رديابي، غافل از اين که بخش بزرگي از ماجرا همين گرفتار شدن در مشغوليت هاي ذهني وهم آلود است براي درجا زدن و ايستا ماندن فعاليت هاي جمعي و صنفي و بي چهره کردن شخصيت ها به طرق گوناگون. حرکت هايي که در دولت اصلاح طلب بعدي به عنوان اقدامات خودسرانه افشا شد(1377).&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
امینت مدنی &lt;br&gt;
در حاشيه "فشارهاي فرهنگي" اواخر دهه 70، جنبش هايي در حال شکل گيري بودند که با بحث جامعه مدني و به قدرت رسيدن اصلاح طلبان بروز اجتماعي نيز يافته بودند. با روي کار آمدن دولت اصلاح طلب، "فشار مدني" از طريق گسترش نشريات و نهادهاي مدني چون ان جي او ها، گسترش خواست هاي مدني و مطالبات حقوق بشري را سبب ساز شد، فضای مدنی نفس می کشید و هوای تازه تکثرگرایی و گوناگونی استشمام می شد، گروه های زنان تشکیل شدند و حتی توانستند برای نخستین بار روزجهانی زن را علنی و حتی در فضای بیرونی _ گرچه کنترل شده_ گرامی بدارند، فضای پدید آمده، علاوه بر این نقش کنترل کننده اي بر دستگاه امنيتي نيز داشت، مطالبات مدني وضرورت ايجاد "امنيت مدني" حتي براي مخالفان مطرح شد تا دستگاه هاي امنيتي ما اخلاق گرا تر شده و از ورود به حيطه خصوصي و زندگي شخصي و روابط خصوصي افراد منع شوند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
با وجود این و به رغم افشای نیروهای خودسر، گرچه از شدت فشارهای پیشین برنیروهای مستقل کاسته شد اما این فشارها به موهبت چندگانگی قدرت، در دولت نوپای اصلاح طلب نیزتداوم یافت. در اين دوران بود كه سه تن از نويسندگان برجسته جنبش زنان (شيرين عبادي، مهرانگيز كار، شهلا لاهيجي) به زندان افتادند (1378) و همچنان در چارچوب همان نظرگاه "تهاجم فرهنگي" در بند شدند، مهرانگیزکار و شهلا لاهیجی به خاطر شرکت در کنفرانس برلین و شیرین عبادی زیر عنوان پروژه ای به نام "نوارسازان" ( 1379) از عاملان تهاجم فرهنگی شده و مدتی را مهمان اوین بودند. این سه زن که از پیشکسوتان جنبش زنان و از زنان شجاع در دوران فشار و ترس دهه 70 بودند هریک در عرصه حقوق زنان، حقوق بشر و نشر زنان نقش و چهره ای موثر و مستقل داشتند و البته نگران ساز! شیرین عبادی حقوقدان و از فعالان حقوق بشر و حقوق زنان ودر عین حال از بنیانگذاران نهاد مستقل انجمن حمایت کودکان بود که در عمومی کردن بحث حقوق کودک و پدید آوردن عرصه ای عمومی برای فعالیت جمعی زنان نقشی بسزا داشت. هم او بود که در مجلس ختم آرین گلشنی، مسجد را به تریبونی برای اعتراض به نقض حقوق زنان درمورد قانون حضانت تبدیل کرد و اهمیت حضانت توسط مادر را مطرح ساخت. مهرانگیز کار حقوقدان و فعال حقوق زنان و بشر، روزنامه نگاری نقاد بود که در نشریاتی چون مجله زنان - که از طیف نواندیشان دینی و مستقل در حوزه زنان بود- ضمن نقد قوانین تبعیض آمیز، بحث شروط ضمن عقد را به مثابه راهکاری برای کاهش تبعیض در قوانین گسترش داد، هم او بود که با انتشار کتاب «رفع تبعیض از زنان» و مقایسه کنوانسیون رفع تبعیض از زنان با قوانین مربوط به زنان در ایران، موقعیت نابرابر حقوقی زنان را به تصویر کشید. شهلا لاهیجی ناشر و محقق با نشر کتاب در عرصه زنان و انتشار آثار تحقیقاتی و مطالعاتی در این حوزه به رشد و گسترش اندیشه فمینیستی یاری رساند. هم او بود که از طریق انتشارات روشنگران، با همکاری نشر توسعه برای نخستین بار مراسم 8 مارس را علنی برگزار کرد تا نشان دهد که اندیشه فمینیستی درحوزه عمل اجتماعی است که رشد و اعتلا می یابد. فعالیت این سه زن در جامعه ای با ساختاری متصلب و مردانه، خشن و ایدئولوژیک زده قطعا خطرآفرین بود و پروژه ساز. آن هم در هنگامه ای که نسل جدیدی در جنبش زنان برمی آمد که آگاهی جوانه زده اش مرهون تلاش و کوشش آنان بود و حضورشان قوت آفرین برای این نسل. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
باز هم در همین دوران بود که بیشتر نشریات به یک باره توقیف شدند و نيروهاي موازي "دولت پنهان" در دوران امنيت مدني اين وظيفه را پي گرفتند و از طريق ضابطان قضايي جناح مخالف دولت اصلاح طلب، با احضار و دستگيري و حمله به دانشجويان و فعالان اجتماعي به دنبال مهاجمان فرهنگي بودند و زمينه را براي فشار بر نيروهاي عدالت خواهي را که سر بر مي آوردند فراهم مي کردند. در همین دوران بود که برخی از فعالان جنبش زنان ازجمله شیرین عبادی مجددا احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند و یا از برگزاری تجمعات مسالمت آمیز زنان ممانعت به عمل آمد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
امنيت نرم مدني &lt;br&gt;
با روي کار آمدن دولت محافظه کار از يک سو و قدرت گيري جنبش هاي اجتماعي چون دانشجويي، سنديکايي و زنان و گسترش گفتمان حقوق بشري، نظريه "براندازي نرم" جايگزين نظريه "تهاجم فرهنگي" شد تا به جاي حذف و بگير و ببند، كنترل اجتماعي را بر جنبش هاي اجتماعي تحميل كند. با چنین تعریفی، روزنامه نگاران، فعالان حقوق بشري و جنبش هاي اجتماعي عاملان دشمنان خارجي براي براندازي نظام شناخته شده و مي شوند. در واقع، در بر همان پاشنه نظريه "توطئه" مي چرخد، تنها با اين تفاوت که از منظر دستگاه امنيتي توطئه استکبار جهاني از آستين نرم اين جنبش ها، ان جي او ها، نهاد هاي حقوق بشري و روزنامه نگاران و روشنفکران بيرون مي آيد. احضار و دستگيري فعالان اين جنبش ها نشان می دهد که سياست گذاران امنيتي مجددا بي آنکه امنيت را در زمينه سازي براي پاسخگويي به مطالبات جنبش ها دنبال کنند با نگاه به بيرون به جستجوي رد پاي دشمن در درون پرداخته اند. شايد از آن رو که نظام سلسله مراتبي امنيتي ما که براي هر عملي توجيه دستور ازبالا دارد، نمي تواند براي جنبش ها ساختاري افقي قائل شود، در بازجويي همواره مي داني که بازجويت نفر آخر نيست او هم بايد به بالاتر از خود گزارش دهد و دستور بگيرد. گاه فکر مي کنم که تطبيق ساختار سلسله مراتبي نظام امنيتي يا سياسي با ساختار افقي جنبش ها کارشناسان امنيتي ما را با مشکل مواجه مي کند چون آنان از منظر امنيتي به جنبش ها مي نگرند و به جاي آن که نقش جنبش ها را به عنوان مولفه هاي دروني و تاثيرگذار بر تحول جامعه مدني دريابند، اقدام آنان را "عليه امنيت" و نظام بازنمايي مي کنند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
برخورد جدي و علني دستگاه امنيتي با جنبش زنان در پي قدرت نمايي اين جنبش در تجمع 22 خرداد آشکار شد، گرچه پيشتر نيز ممانعت هاي زيادي از سوي ديگر نهاد هاي حکومتي در برابر فعاليت گروه هاي مستقل زنان و همچنين فعالان جنبش زنان به عمل مي آمد و بخشي نيز در وزارت اطلاعات به سازمان هاي غيردولتي اختصاص يافته بود. موضوعي به نام جنبش زنان، خاستگاه ها و روش هايش براي دستگاه هاي امنيتي ما تاحدودي تازه بود و براي شناسايي و سپس کنترل نيازمند تامل و زمان بود. از اين رو برخوردها ابتدا با دعوت هاي غيررسمي و تلفني آغاز شد اما به موهبت فشار مدني و مقاومت در برابر احضارهاي تلفني و شفاهي، احضاريه ها کتبي شد و ديدارها بعدي رسمي يافت. برخوردها نيز نرم در طيفي از رفتارهاي رعب آور تا محترمانه بروز مي يافت. گرچه به نظر مي آيد که "زن بودن" از يک سو و حوزه فعاليت، نوع و روش فعاليت گروه هاي فعال در جنبش زنان بر ميزان نرمي و سختي برخوردها تاثير مي گذارد و گاه آنان را مورد "تبعيض مثبت" قرار مي دهد اما به واقع شيوه هاي کنترل بر زنان پيچيده و ظريف تر است و از همين نظر هم ملاحظه اي عميق تر مي طلبد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
برخوردها از نمايش يک حمله دلهره آور (فرودگاه، خانه، مترو، محل کار ) گرفته تا تلاش براي "تعامل"، "دعوت به همکاري"، بازجويي سرپايي به همراه چاي و شيريني (در فرودگاه) براي برآورد و شناخت نقاط قوت و ضعف افراد و گرد آوري اطلاعات و دستگيري و... متنوع است، افت و خيز نرم و سخت، پي در پي به کار مي رود تا هم توان پيش بيني را ضعيف کند، هم انتظار بروز بحران و حادثه را قوي و هم با تکرار ماجراي چماق و هويج، ذهن را آشفته کند. ارعاب و نرمش در جريان تجمع 22 خرداد 85، دستگيري و بازجويي اعضاي مرکز فرهنگي زنان و اعضاي كمپن يك ميليون امضاء در فرودگاه، تهديد خانواده ها براي فعاليت فرزندانشان در کمپين، دستگيري فعالان کمپين در مترو، تهديد فعالان کمپين در شهرستان ها، احضارات پی درپی فعالان زنان به داد&amp;</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-05-02:/2007/05/02/a_1574_a_1575_a_1582_a_1574_a_1575_a_158~2194555/#c3425000</id><title>In response to:ئاخ ئاسمان تۆ چه‌نده‌ ڕوو ڕه‌شی.</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/05/02/a_1574_a_1575_a_1582_a_1574_a_1575_a_158~2194555/#c3425000"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-05-02T07:58:10+02:00</published><updated>2007-05-02T07:58:10+02:00</updated><content type="html">تابان ڕۆژهه‌ڵاتی&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
ئاخ ئاسمان تۆ چه‌نده‌ ڕوو ڕه‌شی.&lt;br&gt;
ئاسمان دیسان چاوه‌ت له‌ هه‌نای دوعاکانی ئه‌وێنداری دوعا نوقاند و وه‌ڵامت نه‌دایه‌وه‌..&lt;br&gt;
ده‌ بۆ دات نه‌باران بارانی به‌رد به‌ سه‌ر ئه‌و ڵاشخۆره مرۆڤ‌کوژانه‌، ئه‌و ڕۆژه‌ که‌ دوعایان له‌ به‌ر چاوت ئه‌تک ئه‌کرد؟&lt;br&gt;
_ دوعا گیان کچم: شه‌ره‌م ئه‌که‌م که‌  هه‌ر کات ناوت ده‌هێنێم ، شه‌ره‌م له هێزوو توانای تۆ ئه‌که‌م، سه‌ر‌م سوور ئه‌مێنێت که‌ چون ئه‌و خوێن مژانه‌ نه‌یان بینی؟&lt;br&gt;
 هه‌ر چی دێته‌وه‌ بیر‌م دیمه‌نی له‌ خوێن گه‌ووزاو‌ت، هاواڕێک له‌ قوڵای دڵمه‌وه‌ دێته‌ ده‌ر و هه‌موو ئه‌و ئازارانه‌ تۆ کێشاوته‌  ‌له‌ جه‌سته‌ی خۆمدا، هه‌ستی پێ ئه‌که‌م‌ و فرمێسکه‌کانم دڵوپ دڵوپ دێنه‌خه‌وار....&lt;br&gt;
_ دوعا گیان کچم بوو پێم ناڵێیت تاوانت چی بوو؟&lt;br&gt;
چیت کرد کچم؟ تاوانت فروشتنی و‌ڵاتت بوو به‌ دۆژمنانت؟ یان خۆد تۆ بویت که‌ کوردت ئه‌نفال کرد؟ یان حلبچه‌ت شێمیا باران کرد و 6000 که‌سی به‌تاوانت شه‌هید کرد؟ ده‌ بێژه‌ پێم که‌ تۆ بویت باباگورگورت دابه‌ده‌ستی تورکان و یان کوردت کرد به‌ عه‌ره‌ب؟؟ ده‌ پێم بێژه‌، هاوار دڵم هێزی نه‌ماوه‌، ده‌ بێژه‌ تاوانبار تۆ بویت!! هه‌ر بۆیه‌ ئه‌وه‌ت به‌سه‌ر هات.....&lt;br&gt;
_ کچم چاوه‌ پر له‌ ئه‌ڤێن و ئاواته‌کانتم بوو بکه‌ره‌وه‌.. پێم بێژه‌ خۆشه‌ویستت کێ بوو؟ که‌ ئه‌وها ئازایانه‌ گیانتدا له‌ ڕێگایدا؟&lt;br&gt;
_ کچه‌ شیرینه‌که‌م ده‌با پێت بێژم: له‌م جه‌نگه‌ڵستانه‌ی ئێمرودا که‌ کوردستانی پی ئه‌ڵێن: خۆشه‌ویستی سنووردار کراوه‌. له‌ ناو فه‌رهنگی و‌شه‌کاندا، مانای وشه‌ی ئه‌ڤین و خۆشه‌ویستی بێ‌وه‌ڵام ماوه‌ته‌وه‌، و له‌ وه‌ڵامی مانای ئه‌ڤێن و خۆشه‌ویستی چه‌ند دانه‌ خاڵی ڕه‌ش دانراوه‌ که‌ یانی بیری لێ مه‌که‌ره‌وه‌ که‌ هه‌ر نه‌ماوه‌ و که‌سیش نازانێت له‌ کوێ هاتوه‌ و ته‌مه‌نی ئه‌و و‌شه‌یه‌ بۆ چه‌ند هه‌زار ساڵ ئه‌گرێته‌وه‌ بۆیه‌ که‌س له‌ مانای تێ‌ناگات..............&lt;br&gt;
له‌م جه‌نگه‌ڵستانه‌یه‌ ئه‌ڤین ئه‌تک ئه‌کرێت، هۆنراوه‌کان له‌ دار ئه‌درێن، قه‌له‌مه‌کان له‌ زیندان کراون و ڕۆژ نێه‌ به‌ ڕێگای شه‌رعه‌وه‌ ژن نه‌کوژن و پاشان پێی‌یان نه‌یه‌ژن له‌ سه‌ر شه‌ره‌ف و ناموس کۆژراون. شه‌رف و نامووس و خۆشه‌ویستی وڵاتیان گۆزاته‌وه‌ بۆ ناو ده‌رپێ‌ی ژن و کچه‌کانیان.&lt;br&gt;
 ده‌سته‌ڵاتیش بۆ مانه‌وه‌ی خۆی ئێمه‌ی هه‌روا گێیڵ و گێژ له‌ ناو ئه‌م نه‌زانیه‌ و به‌ڕیگای دین له‌م سه‌ده‌یه‌ هێشتویانه‌ته‌وه. بۆیه‌ ئه‌ڤێن یانی مردن! ئه‌ڤێن یانی کۆتایی ژیان!!&lt;br&gt;
ده‌زانم باش ده‌زانم که‌س نه‌بوو له‌ تۆ تێ‌بگات، که‌س باوه‌ری نه‌ده‌کرد به‌و ته‌مه‌نه‌ بچکۆله‌ته‌وه‌ له‌ مانای ئه‌ڤێن تێگێشتبێتیت و تا مرده‌ن له‌ته‌ک ئه‌ڤین بیت.&lt;br&gt;
_ کچه‌ جوانه‌که‌م دوعا: ئه‌و ڕێگایه‌ تۆ پێیدا ڕؤێشتێت گه‌لێک پر له‌ ژان و که‌سه‌ره‌، زۆر که‌سی وه‌ک تۆ بوون که‌ په‌ێیدا ڕؤێشتن وه‌ک: شیرین و فه‌رهاد، مه‌م و زین و خه‌ج و سیامه‌ند..... ئێمرۆ تۆ له‌ ناو ئه‌و ڵاپه‌ره‌ ڕه‌شه‌ی مێژوودا به‌ خوێنی خۆت، ئه‌و سۆزه‌یه‌ که‌ دات به‌ شیرین و فه‌رهاد و مه‌م و زین و خه‌ج و سیامه‌ند‌.... به‌ریته‌ سه‌ر. تۆ جارێکی تر مانای ڕاسته‌قینه‌ی ئه‌ڤین و خۆشه‌ویستیت خسته‌ ناو فه‌رهه‌نگی وشه‌کان. به‌ خوێنی خۆت نۆسیت خۆشه‌ویستی یانی قرچه‌ قرچ و سووتاند‌نی دڵ بۆ یار، بۆ وڵات، بۆ دایک و باوک و هاوڕی‌یان. تۆ به‌ مردنی خۆت و به‌ ڕێگای ئه‌و ئه‌ڤێنه‌ پاکه‌ت، ڕووی هه‌زاران ڵاشخۆر ومرۆڤ‌ کوژانت ڕه‌ش کرد، ئێستا باش ئه‌زانم چه‌نده‌ ئه‌و دڵ ره‌قانه‌ له‌ خۆیان بێزارن...&lt;br&gt;
کچه‌ ئازاکه‌م دوعا گیان: تۆ توانیت به‌ خوێنی خۆت کچه‌کانی هاوڕێت له‌ باشوور، له‌ باکوور و له‌ ڕۆژهه‌ڵات بهه‌ژێنیت و فێری فڕینی ئازادی و هه‌ڵبژاردنی خۆشه‌ویست و دڵداری بکه‌یت.&lt;br&gt;
ئافه‌رین و هه‌میشه‌ زیندوو بێت ناوت له‌ ناو دڵی ئه‌ڤیندارانت.&lt;br&gt;
مردن و سه‌ر شۆڕی و ڕوره‌شی بۆ ئه‌وانه‌ی که‌ ده‌م له‌ ئازادی ئه‌ده‌ن و به‌ڵام ژیانی که‌سانی تر به‌ئاسانی له‌ ژێر ناوی نامووس و شه‌رف و دین ڵێیان ده‌ستێنن.</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-22:/2007/04/22/a_1606_a_1582_a_1587_a_1578_a_1608_a_158~2136859/#c3350443</id><title>In response to:نخست وزير فرانسه قانون منع حجاب در مدارس فرانسه اجرا مي‏شود</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/22/a_1606_a_1582_a_1587_a_1578_a_1608_a_158~2136859/#c3350443"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-22T10:15:04+02:00</published><updated>2007-04-22T10:15:04+02:00</updated><content type="html">نخست وزير فرانسه مجددا بر عزم دولت اين كشور در اجراي قانون منع حجاب در مدارس فرانسه تأكيد كرد. به گزارش ايسنا، ژان پير رافارن، نخست وزير فرانسه گفت: اين قانون سكولار است. در حالي كه لوك فري، وزير آموزش مراحل مقدماتي را بررسي مي‏كند، من نيز متني را به شوراي ملي ارايه دادم تا روشن شود كه دولت در اين رابطه يك صدا است. رافارن تصريح كرد: لازم است نشان داده شود كه جمهوري اجازه نمي دهد از درون فرسوده شود. اين قانون خشم بسياري از مسلمانان داخل فرانسه و خارج از كشور را به دنبال داشته است. رافارن اين ادعا را رد كرده و گفت: هدف ما هرگز منع فعاليت‏هاي مذهبي در جامعه نيست، بلكه حمايت از سيستم آموزش ملي در مقابل نمادهاي آشكار عقايد مذهبي است. نخست وزير فرانسه در ادامه افزود: هيچ ابهامي وجود ندارد جمهوري باز و مقاوم است، اما بايد قاطع باشد و اطمينان پيدا كند به ارزش‏هايش احترام گذاشته مي‏شود.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
ممنوعيت ريش در فرانسه&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
طرح دولت فرانسه براي منع حجاب و «هر گونه نماد مشهود مذهبي ديگر» در مدارس اين كشور هفته‏هاي اخير را به روزهايي مملو از انتقادات و سردرگمي تبديل كرد. اعتراض به اين اقدام، به دنبال اظهارات «لوك فري»، وزير آموزش و پرورش فرانسه، بالا گرفته است. به گزارش سايت بي. بي. سي، آقاي فري گفت: كه به غير از سر كردن حجاب، كلاه كوچك مخصوص يهوديان و آويختن صليب بزرگ به گردن، پوشيدن روسري تزئيني و حتي داشتن ريش هم بايد ممنوع شود. او اضافه كرد كه همه اين موارد به انگيزه فرد از سر كردن روسري و داشتن ريش بستگي دارد. يكي از رهبران معلمان در فرانسه گفت داشتن ريش به ندرت در مدارس باعث مشكل شده است.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
مخالفت اكثر مسلمانان فرانسه با طرح ممنوعيت حجاب اسلامي&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
اكثر مسلمانان فرانسه مخالف قانوني شدن منع حجاب در مدارس اين كشور هستند. به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي از پاريس، بر اساس نظر سنجي كه توسط مؤسسه «ث، اس، آ» به عمل آمده است اكثريت مسلمانان فرانسوي با قانوني شدن منع حجاب اسلامي در مدارس اين كشور مخالفند و موافق پوشش اسلامي دختران خود هستند. اين نظر سنجي در 24 ژانويه سال جاري ميلادي از 400 تن از مسلمانان بالاي 18 سال در سراسر فرانسه انجام شده است. از سوي ديگر «فرانسوا بايرو» رهبر فراكسيون حزب راستگراي «اتحاد براي دمكراسي فرانسه» گفت: برخي از نمايندگان اين حزب در مجلس ملي با منع علايم مذهبي در مدار مخالف بوده و به لايحه آن رأي نخواهند داد. وي در گفت و گو با تلويزيون «آر. ت. ال» فرانسه تصريح كرد اكنون بايد نگران جو منفي ايجاد شده در كشور و خارج از آن بود. لذا بايد حرف كساني را گوش كرد كه به دنبال راه حل‏هاي ساده‏اي براي پايان دادن به بحران حجاب در فرانسه هستند و اين افراد در فرانسه و مجلس ملي اين كشور حضور دارند. بايرو افزود: با تصويب يك قانون نمي توان تمام مشكلات را حل كرد بنابراين پيشنهاد مي‏كنم براي تصويب اين قانون مطالعه و فكر بيشتري صورت پذيرد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
تظاهرات مردم اروپا در حمايت از حجاب اسلامي &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
در هفته‏هاي گذشته اكثر كشورهاي اروپائي شاهد تظاهرات و راهپيمائي‏هاي مسلمانان مقيم اين كشورها در حمايت از آزادي مذهب و در اعتراض به سياستهاي اسلام ستيزي دولتمردان فرانسوي بود، تظاهر كنندگان هرگونه فشار عليه مسلمانان را در هر قالب و شكلي كه توجيه شود محكوم كردند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
رئيس جمهور آلمان با قانون منع حجاب مخالف است&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
«يوهانس رائو» رئيس جمهوري آلمان بار ديگر بر مخالفت خود با قوانين منع حجاب معلمان مسلمان در برخي از ايالت‏هاي اين كشور تأكيد كرد. روزنامه «دي ولت» به نقل از رائو كه در يك اجلاس فرهنگي درشهر «ولفن بوتل» در شمال شرقي آلمان سخنراني مي‏كرد، افزود: در واقع، روسري، سمبل بنياد گرايي اسلامي نيست و آزادي مذهب و سمبل‏هاي آن در آلمان براي همه مذاهب است. وي در ادامه گفت: آزادي مذهب كه در قانون اساسي ما آمده، نه فقط براي كليسا است، بلكه و يقينا براي اسلام و مظاهر آن نيز وجود دارد اما برخي از مردم ما بر اين امر واقف نيستند. مقامات دو ايالت «بايرن» و «بادن ودتمبرگ» آلمان بطور رسمي خواستار اجراي قانون منع حجاب در مدارس اين كشور هستند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
يك مقام سازمان ملل: ممنوعيت حجاب با حقوق بشر مغاير است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
وين، خبرگزاري جمهوري اسلامي: رئيس يك سازمان مشاور سازمان ملل به نام «سازمان پيشرفت بين المللي» از دولت فرانسه خواست كه پيش نويس قانون مربوط به ممنوعيت حجاب اسلامي در مدارس دولتي را به دليل مغايرت با حقوق بشر مورد تجديد نظر قرار دهد. پروفسور دكتر «هانس كوشلر» رئيس «آي. پي. او» كه يك سازمان غير دولتي بين المللي است، گفت: اين قانون كه «ژان پير رافرن» نخست وزير فرانسه آن را به مجلس ملي اين كشور ارائه كرد، پوشيدن يا استفاده از علائمي كه نشانگر وابستگي مذهبي يك دانش آموز باشد را ممنوع مي‏كند. چنين ممنوعيتي مستقيما با مفاد مربوط به آزادي اديان كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر سازمان ملل مصوب سال 1948 و نيز كنوانسيون حفاظت از حقوق بشر و آزادي‏هاي اساسي اروپا مصوب سال 1950 درج شده، تضاد دارد. در اين اعلاميه آمده است فرانسه هر دو سند ياد شده را امضا كرده و بر اساس قانون قراردادهاي بين المللي متعهد به اجراي آنهاست.كوشلر در اين اعلاميه تأكيد كرد پيش نويس قانون ضد حجتب در فرانسه نه تنها موجب تقويت مداراي مذهبي نمي شود، بلكه به عنوان تبعيض عليه جامعه مسلمان در اين كشور تلقي مي‏گردد. به گفته وي، مجلس ملي فرانسه با گذراندن اين قانون زمينه را براي يك درگيري فرهنگي كه مي‏توان از آن حذر كرد، فراهم مي‏كند و بهانه‏اي به دست طرفداران «برخورد تمدنها» مي‏دهد كه با استفاده از آن، اقدامات خصمانه عليه مسلمانان را در مقياس جهاني توجيه كنند. پروفسور كوشلر در اعلاميه خود گفت: قانون پيشنهادي در فرانسه، نشانه‏اي از يك شكل عقيدتي افراطي از «سكولاريسم» است كه در واقع جمع اضداد است. وي افزود، سكولاريسم، به گونه‏اي كه فرانسه آن را تعبير و تفسير مي‏كند، به يك «دين سكولار» تبديل مي‏شود كه جايي براي ديگر اديان باقي نمي گذارد. به اعتقاد وي، سكولاريسم در معناي واقعي آن به مفهوم مدارا با تمامي اديان و پذيرفتن بيان و ابراز عقايد مذهبي بر اساس حقوق مساوي براي همه است. پروفسور كوشلر اعلام كرد نكته ديگري كه پوچي قانون پيشنهادي را نشان مي‏دهد اين واقعيت است كه اين قانون، نه تنها حجاب زنان و دختران مسلمان در مدارس دولتي بلكه عمامه مردان را نيز در بر مي‏گيرد. رييس آي. پي. او اعلام كرد كه سازمان پيشرفت بين المللي موضوع ممنوعيت حجاب در مدارس دولتي فرانسه را در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل و به ويژه در كميسيون فرعي مربوط به جلوگيري از تبعيض و حراست از اقليت‏ها مطرح خواهد كرد. وي از سازمان‏هاي حقوق بشر در سراسر جهان خواست كه قانون پيشنهادي دولت فرانسه را محكوم كنند و آگاهي عمومي را جهت حراست از آزادي مذهبي بالا ببرند. اگر اين قانون تصويب شود، ممكن است آن دسته از شهروندان فرانسوي كه به اين ترتيب آزادي مذهبي شان نقض مي‏شود، موضوع را به دادگاه حقوق بشر اروپا بكشانند. در بيانيه رييس آي. پي. او آمده است قانوني كه بجاي تقويت مدارا، موجبات بي‏اعتمادي و تنش را فراهم كند، در اروپاي قرن بيست و يكم جايي ندارد. اين بيانيه مي‏افزايد: با توجه به تحولات اخير خاورميانه، چنين قانوني بر روابط جهان اسلام و غرب كه خود از قبل روابطي حساس و شكننده شده است، اثر مخربي برجاي خواهد گذاشت.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
اظهارات شهردار لندن &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
«كن ليوينگستون» شهردار لندن نيز از «ژان پير رافرن» نخست وزير فرانسه خواست كه در لايحه منع علايم آشكار مذهبي در مدارس تجديد نظر شود. به گزارش راديو خبري فرانسه «فرانس انفو» در بيانيه شهردار لندن خطاب به رافرن آمده است: از شما به عنوان نخست وزير فرانسه مي‏خواهم تا در اين لايحه پيشنهادي كه آزادي مذهب را محدود مي‏كند، باز نگري كنيد. وي در اين بيانيه افزود: ممنوعيت حجاب اسلامي و ديگر علايم مذهبي سبب ايجاد تنش در بين طرفداران اين مذاهب مي‏شود.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
اعتراض نمايندگان زن مجلس پاكستان به ممنوعيت حجاب در مدارس فرانسه&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
نمايندگان زن عضو مجلس ملي و سناي پاكستان با اجتماع اعتراض آميز در مقابل سفارت فرانسه در اسلام آباد خواستار تجديد نظر درقانون پيشنهادي ممنوعيت استفاده از حجاب در مدارس فرانسه شدند. در اين تظاهرات كه توسط نمايندگان عضو گروه ‹‹ جماعت اسلامي پاكستان›› برگزار شد، يادداشتي خطاب به سفير فرانسه تسليم مقامات اين سفارتخانه شد. در اين يادداشت آمده است: ما با برگزاري اين تجمع از دولت فرانسه مي‏خواهيم كه حقوق اساسي مردم پيرو عقايد و فرهنگهاي مختلف را تأمين كرده و به رسوم و آداب مذهبي مردم آن كشور احترام بگذارد. سناتور ‹‹ كوثر فردوس›› دبير كل شاخه زنان جماعت اسلامي رهبري اين تجمع را بر عهده داشت. تجمع كنندگان پس از تسليم يادداشت مذكور به آرامي متفرق شدند. آنها در يادداشت خود آورده اند: ما قويا از اقدام اخير دولت فرانسه در ممنوعيت پوشش حجاب براي مسلمانان متأسفيم. اين وضعيت مغاير با ادعاهاي پر سر و صدايي است كه درباره كشور فرانسه به عنوان مهد سكولاريسم و مردمسالاري شنيده مي‏شود.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
دانش آموزان معترض در سفارت فرانسه:&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
نمايندگان جنبش دانش آموزي ايران اسلامي با حضور در سفارت كشور فرانسه در تهران، پيام دانش آموزان ايراني را تسليم سفير اين كشور كردند. به گزارش روابط عمومي دفتر مركزي اتحاديه انجمن‏هاي اسلامي دانش آموزان در اين ديدار كه حميد آقايي، دبير كل اين اتحاديه نيز حضور داشت، با اشاره به ميهمان نوازي مردم كشور فرانسه از رهبر فقيد انقلاب اسلامي گفت: اكنون اين خاطرات خوش ملت ايران را، غباري از كدورت و اعتراض فرا گرفته است. وي حضور در سفارت فرانسه را از روي اعتراض و شگفتي دانش آموزان ايراني دانست و تصريح كرد كه اين شگفتي از اين جهت است كه ممنوعيت حجاب توسط كشوري اعلام مي‏شود كه داعيه دار تمدن و احترام به حقوق بشر است. در اين ديدار دو نفر از دانش آموزان دختر عضو انجمن‏هاي اسلامي دانش آموزان به نمايندگي از دانش آموزان ايراني نيز مراتب نگراني و اعتراض دانش آموزان را از اين اقدام دولت فرانسه اعلام كردند. خاطر نشان مي‏شود در اين ديدار نرگس مظفر مدير امور خواهران اتحاديه انجمن‏هاي اسلامي دانش آموزان گفت: آموزش و يادگيري از حقوق اوليه هر انساني است، اما اين مسئله جاي شگفتي دارد كه ممنوعيت حجاب در فرانسه با مسئله آموزش پيوند مي‏خورد و به جرم رعايت اصول دين، گروه زيادي از دانش آموزان مسلمان از حقوق اوليه خود محروم مي‏شوند. در ادامه اين ديدار سفير فرانسه نيز طي سخناني برخورد كنوني دولت فرانسه را ناشي از ديدگاه‏هاي موجود در حاكميت و پاسخ به افكار عمومي مردم فرانسه دانست و قول داد پيام دانش آموزان ايراني را براي ژاك شيراك رييس جمهور فرانسه ارسال كند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-22:/2007/04/22/a_1578_a_1593_a_1589_a_1576_a_1575_a_157~2136843/#c3350421</id><title>In response to:تعصبات مانع آگاهي در مورد بيماري‌هاي سرطاني زنان شده است</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/22/a_1578_a_1593_a_1589_a_1576_a_1575_a_157~2136843/#c3350421"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-22T10:10:21+02:00</published><updated>2007-04-22T10:10:21+02:00</updated><content type="html">فوق تخصص انكولوژي گفت : تعصبات فرهنگي و آموزشي مانع آگاهي و آشنايي زنان با بيماري‌هاي سرطان شده است.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
پرفسور "پرويز هنجني " در دومين كنگره بين‌المللي ژينوكولوژي انكولوژي ( درمان سرطان زنان ) در گفتگو با خبرنگار ايرنا افزود : با توجه به اين كه سرطان رحم و سينه از جمله بيماري‌هاي رايج و كشنده براي زنان است ،اما متاسفانه ميزان آشنايي بابيماري‌ها در بين زنان حتي قشر تحصيلكرده پايين است.وي گفت : متاسفانه برخي خانواده‌ها مراجعه به پزشك زنان را براي خود و دختر ننگ و نوعي سد راه براي ازدواج و ادامه زندگي براي خود مي‌دانند و ترجيح مي‌دهند با اين بيماري در خفا، زندگي كنند.وي افزود : نبود آموزش درمدارس و آموزشگاهها كه ناشي از تعصبات آموزشي است نيز به نوعي به آگاه نبودن و گسترش اين بيماري‌ها دامن زده است.وي بااشاره به اين كه هزينه آموزش پايين تر ازدرمان است گفت : هزينه يك دوره درمان ساده براي سرطان سينه‌و رحم درحدود پنج ميليون ريال است ، در صورتي كه بااين هزينه مي‌شود جمعيت كثيري از دانش آموزان و دانشجويان را آموزش داد.هنجني تصريح كرد:هرچند وزارت بهداشت در موضوعات وابسته به سرطان‌هاي زنان نظير تهيه دارو و دستگاهها هزينه‌وبرنامه‌ريزي مي‌كند،امااين هزينه‌ها با همكاري دستگاههاي ديگر بايد صرف برگزاري كلاسهاي آموزشي در آموزشگاهها و ادارات در مسايل مربوط به سلامت افراد شود.وي با اشاره به تاثير مثبت درس تنظيم خانواده دردانشگاهها در كنترل جمعيت،افزود : نياز است بحث‌هاي مربوط به بيماري‌هاي زنان و مردان و حتي بهداشت سلامت جنسي و مقاربتي آموزش داده شود،زيرا بسياري از زنان و مردان در مورد اين موضوعات آگاهي ندارند.پرفسور "فاطمه قائم مقامي " نيز با اشاره به اين كه آگاهي زنان و دختران نسبت به بيماري سرطان سينه، رحم و تخمدان بسيار ناچيز است، گفت:اين مساله تنها محدود به زنان ايران نمي‌شود بلكه در كشورهاي در حال توسعه زنان به دليل نبودتبليغات‌وبرنامه‌هاي‌آموزشي آگاهي كمي در مورد اين بيماري دارند.وي با بيان اينكه سالانه بيش از يك ميليون نفر به اين بيماري‌ها مبتلا مي شوند ، گفت: اگر چه جهش‌هاي ژني و عوامل مستعدكننده ، در بروز اين بيماري شناسايي شده است اما علت اصلي بروز اين بيماري هنوز مشخص نيست.وي در بيان عوامل مستعدكننده افزود: دراين بيمارها به خصوص سرطان سينه، سابقه فاميلي مخصوصا در خانواده درجه اول ، سن بالا و چاقي از عواملي است كه احتمال ابتلا فرد در مقايسه با ديگران را بيشتر مي‌كند.وي تاكيدكرد: اين مطلب به آن معنا نيست كه وجود اين عوامل دريك فرد باعث ابتلا قطعي وي به سرطان و يا عدم آن موجب مصونيت فرد نسبت به اين بيماري باشد.وي گفت: بسياري از زنان هستند كه بدون داشتن هيچكدام از اين عوامل ممكن است به سرطان سينه و درصورت بي‌توجهي به بهداشت جنسي و مقاربتي به سرطان رحم و تخمدان مبتلا شوند.وي با بيان اين كه مردان نبايد از آموزش‌هاي بهداشتي محروم باشند و ناديده گرفته شوند، گفت : روشهاي تشخيصي اين بيماري‌ها ، ماموگرافي ، سونوگرافي ، عكس‌هاي رنگي از موضع مبتلا و يا مظنون به سرطان است كه پس از تائيد اين بيماري اقدامات درماني بسته به ميزان سرطان صورت مي‌گيرد.اين فوق تخصص بيماريهاي سرطاني افزود : برداشتن و از بين بردن كليه سلولهاي سرطاني مشكوك، شيمي درماني، اشعه درماني و دارو درماني از روشهاي درماني اين بيماري است.قائم مقامي بامثبت ارزيابي كردن همكاري ادارات درمعرفي‌زنان جهت شناسائي و غربالگري سرطان سينه به مراكز درماني توصيه كرد زنان و دختران نبايد منتظر بروز علائم نباشند و هر سه ماه يك بار به منظور معاينه و تست سلامتي به پزشك مراجعه كنند و از صحت و سلامتي خود آگاه شوند.وي گفت : در اين مقوله بايد مادران، بدور از هر گونه تعصبات فرهنگي و حجب و حياي موجود بين طرفين نسبت به اين موضوع در مورد دختران خود حساس باشند ، چون در غيراين صورت بروز و وجود اين بيماري عواقب درماني ، فكري، فرهنگي و روحي جبران ناپذيري را براي خانواده و دختر فراهم مي‌كند. &lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-22:/2007/04/22/a_1581_a_1580_a_1575_a_1576_a_1608_a_157~2136793/#c3350374</id><title>In response to:حجاب و تقاضای مضحک رژيم</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/22/a_1581_a_1580_a_1575_a_1576_a_1608_a_157~2136793/#c3350374"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-22T10:01:38+02:00</published><updated>2007-04-22T10:01:38+02:00</updated><content type="html">حتی از نظر مقامات خود رژيم هم اکثريت مردم ايران در چارچوب نظام جمهوری اسلامی شهروند خارجی محسوب ميشوند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
روشنگری. گزارش مقام نظامی که در زير آمده است، خود به اندازه کافی گوياست و نشان ميدهد حجاب ,مشکل, رژيم است نه ,مشکل, مردم ايران. وقتی که ,استانداردها,ی رژيم در تقابل با استانداردهای مردم قرار دارند:,يک طرف مردم و سمت ديگرش ماموران نيروی انتظامی, قرار ميگيرند. يعنی رژيم تلاش ميکند مشکل خود را با زور انتظامی حل کند.اما حالا چه بکند که اين تقابل، ماهيت خشونت آميز دخالت دولت در زندگی خصوصی مردم و نقض حقوق مدنی آنها و بويژه آزادی پوشش زنان را به نمايش نگذارد؟مقام نظامی رژيم تقاضای مضحکی را مطرح کرده است:, شما, بياييد خود را با استانداردهای ,ما, تطبيق دهيد. مگر نمی بينيد که شهروندان خارجی هم وقتی به ايران می آيند، استانداردهای ,ما, را رعايت ميکنند؟! يعنی حتی از نظر مقامات خود رژيم هم اکثريت زنان ايران، و به نوبه خود مردان ايران، در چارچوب جمهوری اسلامی شهروند خارجی محسوب ميشوند.اما اين تقاضا مشکل اصلی رژيم را بيش از پيش به نمايش ميگذارد. در حاليکه دولت های خارجی حتی به عنوان نماينده شهروندان خود حق ندارند برای ايران رژيم بياورند و ببرند، اين حق طبيعی و مسلم مردم ايران است که رژيم حاکم را که با استانداردهای مورد قبول شان توافق ندارد و ميخواهد به زور نيروی انتظامی خود را تحميل کند، پائين کشيده و دولتی بياورند که با معيارهای دمکراتيک مورد قبول خودشان انطباق داشته باشد. همين است ,ام المسايل, رژيم. به همين جهت رژيم حتی حمله نظامی دولت خارجی را بر گرفتار شدن در درگيری و جنگ مردم با خود ترجيح ميدهد و برای رها شدن از ,زحمت, دومی به ,نعمت, اولی پناه می برد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
گزارش مقام نيروی انتظامی رژيم را از خبرگزاری مهر بخوانيد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
مهر . 24 فروردين 86&lt;br&gt;
معاون آموزش نيروی انتظامی ، پيرامون شيوه رفتاری ماموران ناجا در طرح برخورد با بدحجابی گفت: برخوردها در اين طرح ، به هيچ وجه فيزيکی نيست. بايد توجه داشت که اکنون رفتار و گفتار ماموران نيروی انتظامی نسبت به سال گذشته استانداردتر شده است.&lt;br&gt;
سردار سرتيپ دوم پاسدار محمد تقی عصار در گفتگو با خبرنگار مهر ، بيان داشت: در طرح برخورد با بدحجابی دو گونه رفتار وجود دارد که يک طرف آن مردم و سمت ديگرش ماموران نيروی انتظامی قرار دارند.معاون آموزش ناجا تصريح کرد: در بخش استانداردهای رفتاری مردم ، متاسفانه ملاک ها به خوبی مشخص نيست و از سويی نيز نمی توان خط کش گذاشت و برای مردم تعيين معيار کرد.وی در ادامه پيرامون رفتار پليس در طرح برخورد با بدحجابی ، افزود: در رفتار پليس نيز دو نکته دارای اهميت است. نخست آنکه در آستانه فصل گرما بيشتر نياز به فضا سازی های تبليغاتی است تا ديگر کارها. و دوم رعايت يکسری دستورالعمل هايی که برای مشخص شدن چگونگی برخورد تعيين شده است .عصار توضيح داد: استانداردهای دقيقی برای چگونگی برخورد تعيين شده که البته يک شبه نمی توان آنها را عملی کرد.معاون آموزش ناجا متذکر شد: در مجموع ، نيروی انتظامی استانداردهای خود را دارد ولی جامعه فاقد چنين مولفه ای است و ممکن است يک چالش هايی به وجود آيد که سعی می کنيم با فضا سازی آن را کاهش دهيم تا در نقطه تقابل با مردم قرار نگيريم .اين مقام بلند پايه انتظامی کشور در ادامه با اشاره به تجربه سالهای گذشته ناجا در اجرای چنين طرحی ، اظهار داشت: اميدواريم که امسال با توجه به روشن تر بودن ابعاد مسئله در برخورد ، با لحاظ کردن تجربه ها ، طرح بهتر اجرا شود.عصار خطاب به شهروندان توصيه کرد: استانداردهای شناخته شده و مورد پذيرش عموم از سوی شهروندان رعايت شود تا پليس کمتر مجبور باشد برخورد کند. از مردم اين انتظار را نيز داريم که با رعايت ميانگين های اخلاق اجتماعی که حتی خارجيان هنگام ورود به ايران آن را می پذريند ، همکاری لازم را در رعايت رفتار استاندارد انجام دهند.معاون آموزش نيروی انتظامی متذکر شد: شهروندان بدانند که ناجا بنای آن را ندارد که خط کش بگذارد و تعيين اندازه کند بلکه می خواهد ميانگين عفت عمومی در جامعه برقرار ياشد.وی يادآور شد: برخوردها در اين طرح ، به هيچ وجه فيزيکی نيست. بايد توجه داشت که اکنون رفتار و گفتار ماموران نيروی انتظامی نسبت به سال گذشته استانداردتر شده است.صار تاکيد کرد: نبايد فراموش کرد که استانداردسازی رفتار پليس در اينگونه طرحها فرايندی کوتاه مدت نيست.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-21:/2007/04/21/a_1583_a_1575_a_1583_a_1582_a_1608_a_157~2133069/#c3345253</id><title>In response to:دادخواست براي حذف مجازات سنگسار از قوانين ايران</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/21/a_1583_a_1575_a_1583_a_1582_a_1608_a_157~2133069/#c3345253"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-21T14:31:08+02:00</published><updated>2007-04-21T14:31:08+02:00</updated><content type="html">&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
کمپين قانون بي سنگسار&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
این دادخواست فرستاده می شود به: &lt;br&gt;
رييس قوه قضاييه&lt;br&gt;
رييس مجلس شوراي اسلامي&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
موضوع دادخواست:&lt;br&gt;
دادخواست براي حذف مجازات سنگسار از قوانين ايران &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
متن دادخواست:&lt;br&gt;
به: رياست محترم قوه قضائيه آيت الله محمد هاشمي شاهرودي&lt;br&gt;
رونوشت: رياست محترم مجلس شوراي اسلامي آفاي غلامعلي حداد عادل &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
مجازات سنگسار در دنياي امروز آنچنان غير انساني و غير قابل پذيرش  است که حتي حکومتگران نيز از افشاي آن شرمگين بوده  و اجراي آن را در ايران تکذيب مي کنند. با اين همه، اين مجازات همچنان بخشي از قوانين کيفري ايران را به خود اختصاص داده و اجراي آن بي هيچ تضمين جدي همواره در معرض بروز قرار دارد.&lt;br&gt;
ما امضا کنندگان زير به شدت نگران اجراي حکم سنگسار به عنوان يک مجازات در نظام حقوقي ايران هستيم. با اينکه مقامات قضايي دستور توقف سنگسار را در بهمن ماه 1381 صادر کردند؛ اما اجراي سنگسار متوقف نشده است. &lt;br&gt;
در ارديبهشت ماه 1385 يک زن و يک مرد به نام هاي محبوبه . م و عباس . ح  در مشهد سنگسار شده اند.&lt;br&gt;
پيش از سنگسار با اين محکومان همچون مردگان رفتار شد؛ بدنهايشان در مرده شويخانه بر اساس موازين اسلامي غسل داده شد و سپس در کفن پيچانده شدند. محبوبه تا شانه، و عباس تا کمر، در خاک دفن شدند. اين دو سپس از سوي جمعيتي که براي کشتن تدريجي آنان داوطلب شده بودند، هدف پرتاب سنگ قرار گرفتند در حالي که حتي خبر سنگسار آنان در رسانه هاي داخلي با عنوان اعدام منتشر شد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
در حال حاضر، جدا از اين دو مورد که حکم آنها به اجرا درآمد، دستکم 11 نفر ديگر، از جمله نه زن به اسامي زير در فهرست محکومان سنگسار قرار دارند که وضعيت آنها بسيار نگران کننده است. همچنين ممکن است موارد ديگري از محکومان به حکم سنگسار در ديگر زندانهاي کشور باشد که ما از آنها بي خبريم:&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
1.پريسا الف. ( زندان عادل آباد، شيراز)&lt;br&gt;
2.کبري، ن. (زندان تبريز، تبريز)&lt;br&gt;
3.خيريه، و. (زندان سپيدار، اهواز)&lt;br&gt;
4.ايران، الف. (زندان سپيدار، اهواز)&lt;br&gt;
5.ملک (شمامه) قرباني ( زندان اروميه، اروميه)&lt;br&gt;
6.حاجيه اسماعيل وند ( زندان جلفا، جلفا) &lt;br&gt;
7.صغري مولايي (زندان ورامين، ورامين)&lt;br&gt;
8. اشرف کلهري (زندان اوين، تهران)&lt;br&gt;
9. فاطمه، ؟، (يکي از زندانهاي استان تهران)&lt;br&gt;
10. زهرا رضايي (زندان رجايي شهر، کرج)&lt;br&gt;
و دو مرد:&lt;br&gt;
1.عبدالله فريور (زندان ساري، ساري)&lt;br&gt;
2.نجف الف. (زندان عادل آباد، شيراز)&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
بر اساس ماده 6 کنوانسيون بين المللي حقوق سياسي و مدني که در سال 1975 به امضا و تصويب ايران رسيد، "در کشورهايي که مجازات اعدام لغو نشده است، حکم مرگ فقط بايد براي جدي‌ترين جنايات صادر شود." ماده 7 همان کنوانسيون مي گويد :" هيچکس نبايد در معرض شکنجه يا رفتار تحقيرآميز و مجازات غير انساني و  ترذيلي قرار گيرد. درحالي که  قانون مجازات اسلامي ايران به قاضي اين اختيار را مي دهد  در صورتي که مايل باشد، حتي با وجود کافي نبودن شواهد و مدارک، متهم را مجرم اعلام کرده و او را به سنگسار محکوم کند. ماده 105 قانون مجازات اسلامي ايران اين اختيار را به قاضي مي‌دهد که در صورتي که شواهد و مدارک لازم براي اثبات "زنا" وجود ندارد، با "علم" خويش متهم را محکوم نمايد و به بيان ديگر، حکم سليقه اي صادر کند.&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-21:/2007/04/21/a_1576_a_1575_a_1586_a_1607_a_1605_a_157~2132335/#c3344099</id><title>In response to:باز هم تعدی،باز هم سنگسار،باز هم تجاوز به حریم شخصی.</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/21/a_1576_a_1575_a_1586_a_1607_a_1605_a_157~2132335/#c3344099"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-21T11:16:19+02:00</published><updated>2007-04-21T11:16:19+02:00</updated><content type="html">آری بازهم سنگسار یک دختر بیگناه به جرم دوست داستن و دوست داشته شدن، فجیع تر از این حرکت را آیا انسان چگونه می تواند توجیه کند؟این تصویر دختر بیگناهی که به جرم دوست داشتن یک پسر عرب اینگونه وحشیانه به مدت نیم ساعت توسط جوانان هم مذهب خود سنگسار و جان سپرده."دوعا" دختری از اهالی بعشیقه ناحیه ای در جنوب غربی موصل و از آئین ایزدی بوده که بعد از افشا شدن رابطه اش با یک پسر عرب چند بار از پدرش خواسته می شود که وی را بکشد. اما پدر وی تن به اینکار نمی دهد تا اینکه در روز10/4/2007 جوانان آن اهالی به خانه ی پدری دوعا هجوم برده و در داخل محله به مدت نیم ساعت وی را سنگسار کرده و با چوب و چماق آنقدر وی را می زنند تا جان می سپارد.&lt;br&gt;
با اینحال فتوا هم می دهند که دوعا نباید در قبرستان ایزدیها دفن شود. ولی با هر میانجیگری بالاخره وی را در 10/4 2007 در همان گورستان دفن می نمایند.&lt;br&gt;
آری این است تحجر انسانی که جامعه بشری در مقابل آن جرات اعتراض ندارد.چرا صدای دوعای بیچاره را نشنیدیم وقتی زیر باران سنگهای متحجرانه ی نسلی امروزی درد می کشید و جان میداد؟ کجایند آنان که بیاننامه های حقوق بشر صادر و امضا می کنند؟ کجایند انان که از راه دور شعارهای بشر دوستانه صادر می کنند؟ وزارتخانه های حقوق بشر چرا کاری نمی کنند؟ چند "دوعای" دیگر باید اینگونه بدون تاوان به قتل برسند تا بالاخره صدایی به اعتراض بلند شود و منجی از راه برسد؟&lt;br&gt;
اصلاً تا کی باید منتظر منجی بود؟ تا کی باید بگذاریم اینگونه ما را حلاجی کنند؟ ما را که همیشه پرده های پوشاننده ی زشتیهای دنیا بوده ایم.&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-19:/2007/04/19/a_1606_a_1610_a_1605_a_1607_a_8204_a_160~2121306/#c3328963</id><title>In response to:نيمه‌ ماه بهمن قبادی  برنده‌ جايزه‌ تماشاگران فستيوال استانبول شد</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/19/a_1606_a_1610_a_1605_a_1607_a_8204_a_160~2121306/#c3328963"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-19T15:04:28+02:00</published><updated>2007-04-19T15:04:28+02:00</updated><content type="html">&lt;br&gt;
فيلم نيمه‌ ماه ساخته‌ بهمن قبادی و محصول مشترک ايران، عراق، اتريش و فرانسه،‌ جايزه‌ تماشاگران بيست و ششمين فستيوال بين المللی فيلم استانبول را از آن خود کرد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
فستيوال بين المللی فيلم استانبول که‌ از ۳۱ مارس آغاز شده‌ بود، شامگاه روز يکشنبه‌ به‌ پايان رسيد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
اين جايزه‌ در مراسم پايانی فستيوال در سالن سينمای بای اوغلو استانبول به‌ بهمن قبادی اهدا شد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
نيمه‌ ماه‌ با ۱۴ فيلم ديگر در بخش مسابقه اين جشنواره به‌ رقابت پرداخت و توانست توجه‌ تماشاگران را به‌ خود جلب کند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
همه‌ بليط های تماشای فيلم نيمه‌ ماه‌ از يک هفته‌ پيش از اکران فيلم به‌ فروش رفته‌ بودند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
هديه‌ تهرانی ، گلشيفته‌ فراهانی و حسن پور شيرازی جزو بازيگران اصلی اين فيلم هستند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
فيلم نيمه‌ ماه‌ داستان نوازنده‌ پير و سرشناس کرد را روايت می کند که به همراه‌ فرزندانش ‌و پس از سرنگونی حکومت صدام برای اجرای کنسرت موسيقی به‌ کردستان عراق می روند&lt;br&gt;
عباس غزالی از مجريان طرح فيلم نيمه‌ ماه‌ که‌ به‌ همراه‌ بهمن قبادی در فستيوال استانبول حضور داشت، &lt;br&gt;
بهمن قبادی که‌ فيلمهايش از جمله‌ زمانی برای مستی اسبها، آوازهای سرزمينی مادری ام  و لاک پشتها پرواز می کنند،  بارها برنده‌ جوايز جشنواره‌های بين المللی فيلم شده‌ است، می گويد: «بيشتر از هر چيز در انديشه‌ فيلم های بعدی خود و مشکلاتی که‌ برای ساخت آنها در ايران دارم، هستم.»&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-19:/2007/04/19/a_1589_a_1583_a_1586_a_1606_a_1662_a_157~2121263/#c3328918</id><title>In response to:صد زن پاکستانی عليه يک مسجد افراطی در اسلام آباد تطاهرات کردند</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/19/a_1589_a_1583_a_1586_a_1606_a_1662_a_157~2121263/#c3328918"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-19T14:55:35+02:00</published><updated>2007-04-19T14:55:35+02:00</updated><content type="html">بيش از صد زن پاکستانی عليه يک مسجد افراطی در اسلام آباد پايتخت پاکستان تظاهرات کرده اند. اين زنان امروز ضمن راهپيمائی در نزديکی مسجد لعل در مخالفت با افراط گرائی شعار دادند و از دولت خواستند عليه مسجد وارد عمل شود. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
يکی از زنان معترض بنام نوشين سعيد به صدای آمريکا گفت زنان پاکستانی از تندروهای اسلامی که به گفته وی ميخواهند قوانين اسلامی سبک طالبان را به پاکستان تحميل کنند به ستوه آمده اند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 دولت پاکستان ميگويد فعلا عليه مسجد به زور متوسل نخواهد شد و برای پايان بخشيدن به بحران راه مذاکره را دنبال ميکند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
تظاهرات زنان معترض يک هفته پس از آن انجام گرفت که طلبه های مسجد جميعه حفسا زنی را که ميگفتند صاحب يک فاحشه خانه است، همراه با سه عضو خانواده اش به گروگان گرفتند. گروگان ها بعدا آزاد شدند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 رهبران مسجد ميگويند برای انقلابی اسلامی آماده شده اند که روز جمعه شروع خواهد شد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
ماه گذشته هزاران طلبه به بازارهای اسلام آباد ريختند و عليه فروش نوارهای موسيقی و ويديوی فيلم های سينمائی به کسبه هشدار دادند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-18:/2007/04/14/a_1602_a_1585_a_1575_a_1585_a_1575_a_158~2090571/#c3324468</id><title>In response to:قرار است با بد حجابان برخورد فیزیکی نشود!!</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/14/a_1602_a_1585_a_1575_a_1585_a_1575_a_158~2090571/#c3324468"/><author><name>esrin</name></author><published>2007-04-18T22:29:02+02:00</published><updated>2007-04-18T22:29:02+02:00</updated><content type="html">narin gyan webogeh tazeketm bini,dest xosh.be rsty mayehy shanazit.&#13;
bo tewaw kiche meriwanyekan.narin netrsan u tekoshant pirozbay leekem.her bzhit.&#13;
esrin.m</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-15:/2007/04/15/a_1605_a_1601_a_1607_a_1608_a_1605_a_158~2094294/#c3293514</id><title>In response to:مفهوم زیبایی در هنر /سیگوون دکلان</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/15/a_1605_a_1601_a_1607_a_1608_a_1605_a_158~2094294/#c3293514"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-15T10:41:48+02:00</published><updated>2007-04-15T10:41:48+02:00</updated><content type="html">مورد تحلیل قرار می گیرند. نیوتن برباد هوا قانون جاذبه ی عمومی را تدوین نکرد. زیرا همه می دانیم اگر گالیله و قواعدش نبودند و تاثیر آنها بر ذهن کنجکاو نیوتن نبود، هیچ گاه به صرف افتادن یک سیب، نه تنها در یک شب مهتابی، بلکه هزاران سیب دردل روشن ترین بخش از کره ی ماه هم نیوتن نمی توانست مورد الهام (نتیجه گیری صرف ذهنی) واقع شود. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
لازم به ذکر است، با توجه به تمامی نقائص دستگاه فلسفه، تمایز آن با دین – هر چند که در روش اصول گرایانه ی خویش، هیچ تفاوتی با آن ندارد – که به خدمت علم درآمده است (این تمایز باعث خدمت فلسفه به علم شده است) جایگاهی فراخ کردن برای ایجاد بحث، و شکل گیری اصول منطق است. منطقی که با در آمیخته شدن با ریاضی خود را به یکباره در آن باز یافته است، تا ریاضیات به صورت منطق محض پایه های مستحکم و غیرقابل فرو ریزی باشد، برای سقف سنگین و پرشکوه علم که هر لحظه طبقه ای بر طبقات آن افزوده می شود. دریغ از هیچ ترسی جهت فروریزی دستگاه مستحکم علم (منطق علمی)! &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
در خاتمه این مبحث طویل، اما راه گشا برای بحث های بعدی، از آنجایی که نمی توانم این مسئله را به تاخیر اندازم، و از آنجایی که نمی خواهم و نمی توانم یک چنین امر مهمی را به به پاورقی موکول کنم، در اینجا از چند بزرگمرد تاریخ یاد می کنم. این بزرگمردان که بیش از هر چیز و کسی دیگر برگردن هموساپین قرن 21 حق دارند و طبیعتاً، هموساپین قرن 21 را مدیون زحمات خویش گردانیده اند، چه به خواهیم و چه نخواهیم، تلاشی کرده یا نکرده باشیم، یادشان برای ابد در اذهان خواهد ماند و هم اینان اند که انسان های صدهزار سال آینده (مثلاً، روبوهموساپین یا الکتروهموساپین) را مدیون خویش گردانیده اند. بزرگ مردانی چون گالیله ی کبیر، نیوتن دانشمند، داروین که واقعاً نمی توانم در ارتباط با او هیچ صفت ارزشی که بیانگرش باشد را بیابم. زیرا در واقع از دل هیچ چیز، نظریه اش را چنان بنیان نهاد که در قرن حاضر علم ژنتیک به اثبات آن دست یافته است. همینطور اینیشتین نابغه، فروید بلندمرتبه که دست کمی از داروین نداشته و ندارد و جولیان جینیز بزرگوار. قطعاً افراد بزرگی در این لیست از قلم افتاده اند، که من از تمامی دوست داران علم و ورشن اندیشان بلند مرتبه از جهت کوتاهی، پوزش می طلبم. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
چگونگی یافتن پاسخ خویش در باب زیبایی از دل فلسفه هنر &lt;br&gt;
وقتی در شروع این بخش عنوان کردم، تنها چیزی را که فلسفه ی هنر کاملاً روشن می سازد تفاوت های بنیادی زیبایی است در اذهان مختلف، این مسئله را بر باد هوا نگفتم. وقتی نیز از چگونگی یافتن پاسخ خویش در باب زیبایی از دل فلسفه هنر سخن می رانم، منظور این نیست که پاسخ نهایی خویش را از دل فلسفه هنر استخراج کردم (چنین امری محال است در یک چنین دستگاهی بتواند رخ دهد). &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
در واقع فلسفه ی هنر (و به طور کلی فلسفه) با بحث های همه جانبه خود، زمینه را فراهم می کند تا اگر ذهنی آگاه داشت، بتوان فهمید که زیبایی (به طور کلی هر مسئله ای که فلسفه به آن می پردازد) چه چیزی نیست.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
ادامه دارد!&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
------------------------------------------------&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
۱ - از آنجائیکه لازم است هرگونه ابهام برطرف شود و این متن، متنی ادبی نیز نیست، منظور از وحشت مغز حالتی است که در آن میزان ترشح هرمونهای آدرنالین، فعالیت مغز را به حالتی کاتوره ای برده است. در این زمان دیگر فعالیت مغز سازمند نبوده، لذا در این بی نظمی نمی تواند شناختی از دنیای پیرامون هم داشته باشد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
۲ - این واژه برای اولین بار توسط برادرم آرش دکلان ساخته شد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
۳- "وداع با اسلحه"،" پیرمرد و دریا"، "زنگ ها برای که به صدا در می آیند" و... .&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
۴ -  امکان وجود دنیاهای متفاوتی به لحاظ منطقی وجود دارد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
۵ - مراجعه کنیذ به "خاستگاه آگاهی" جولیان جینز.&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-15:/2007/04/15/a_1605_a_1601_a_1607_a_1608_a_1605_a_158~2094294/#c3293493</id><title>In response to:مفهوم زیبایی در هنر /سیگوون دکلان</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/15/a_1605_a_1601_a_1607_a_1608_a_1605_a_158~2094294/#c3293493"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-15T10:38:14+02:00</published><updated>2007-04-15T10:38:14+02:00</updated><content type="html">خارج شدن نیست. و من را یارای کنترل خویش جهت عدم پرخاش و قهقهه به این کودک واره گی حماقت آمیز بلاهت گون (ارائه ی موهوماتی، تحت عنوان پردبدبه ی فلسفه ی هنر).&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
پیش از پایان این بخش، به دو نکته اشاره خواهم کرد که در پیشبرد بحث ما در چارچوبی منطقی و منسجم، بی شک راه گشا خواهد بود. این دو نکته؛ یکی درباره ی الهام، و دیگری؛ چگونگی یافتن پاسخ خویش در باب زیبایی از دل فلسفه ی هنر– با تمام ایراداتی که بر آن وارد است و ما نیز فقط آن را (گوشه ای از تمام آن را) نشان دادیم – است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
الهام &lt;br&gt;
اگر انسان را به عنوان گونه ای (صرفاً یکی از انواع) حیوانی قبول داشته باشیم (که البته اگر هدف، پیشبرد جریان بحث در چارچوبی منطقی باشد، با توجه به پیشرفت علم و کامل تر شدن اطلاعات ما در مورد گونه های سابق انسانی، چاره ای جز قبول این امر نداریم که انسان صرفاً یکی از گونه های حیوانی است، همان طور که مثلاً؛ گاو یکی از گونه های حیوانی است)، آنگاه، الهام از دنیای معنوی را (اگر لغت معنوی را به این مفهوم بپذیریم: هر آن چیزی که مربوط به این دنیا – که می توان آن را با دو اصل اول و دوم ترمودینامیک و چهار نیروی حاکم بر طبیعت در چهار چوب فضا – زمان با تمام اصول نسبیتی و کوانتومی آن تعریف کرد – نیست) به انحصار خویش درآوردن، عملی نه تنها جسورانه، بلکه بسیار بیش از آن چیزی است که دو لغت ترکیبی خودخواهی و خودپرستی بتوانند با تمام بار مفهومی خویش آن را توضییح دهند. و نیازمند استعاره ای جدید برای بیان آن هستیم. خود خویش پنداری حاد هموساپین گونه! &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
من منکر دنیایی ماوراء دنیای ما (دنیایی که در آن زندگی می کنینم یا، واقع هستیم، و در بالا تشریح شد) نیستم. البته وقتی می گویم منکر چنین دنیایی نیستم، بدین معنانیست که به وجود یک چنین دنیایی نیز اعتقاد کامل دارم. باتوجه به امکاناتی که در دنیا (اگر بخواهیم با احتیاط فکر کنم، حداقل در دنیای شناخته شده توسط هموساپین) در اختیار هموساپین قرار دارد، و توانسته دنیای هموساپین را با قوانین فیزیکی و در چارچوب فضا – زمان نسبیتی، بیان کند و هیچ امکاناتی وجود ندارد – یا حداقل تا کنون نداشته – که بتواند به اثبات دنیایی دیگر منجر شود، من نمی توانم به عنوان یک هموساپین به وجود یک چنین دنیایی، یا چند چنین دنیاهایی(۴) نیز، صرفاً به دلیل کمبود یا تفاوت امکاناتی، اعتقاد کامل داشته باشم (باز، چارچوب منطق علمی این اجازه را نمی دهد!) &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
درواقع منطق علمی نمی تواند، وقتی هیچ مدرکی دال بر اثبات چیزی در دست ندارد، آن مسئله را – هرچه می خواهد باشد – بپذیرد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
و همین طور هم نمی تواند بدلیل کمبود یا تفاوت امکاناتی، عدم وجود مسئله ای را – باز هرچه می خواهد باشد – به عنوان یک حکم قطعی و کلی صادر کند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
منطق علمی می گوید که اگر قرار است دنیایی ماوراء دنیای ما، از دیدگاه یک ناظر برتر وجود داشته باشد، تنها اوست که می تواند برتری یکی بر دیگری را تشخیص دهد و جالب اینجا است، برتری ای که او تشخیص داده، صرفاً نظر اوست در دستگاهی که قرار دارد. یعنی، اگرA یک دنیا و B دنیایی دیگر باشد و X ناظری برتر و چنانچه X بر این اعتقاد باشد که A برتر از B است، این حکم صرفاً حکمی است که ناظر X داشته و در دستگاه X حکمی کلی است. اما دلیلی نمی شود یافت که حکم او حکمی لایزال نیز باشد. زیرا امکان دارد ناظر Y دنیای A و دنیایی که X در آن قرار دارد را پست تر (عقب مانده تر) از دنیای B بداند، که این حکم هم حکمی لایزال نمی تواند باشد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
بنابراین توضیحات، منطق علمی این سوال را مطرح می کند که ما (هموساپین) که در این دنیا و نه از دید یک ناظر برتر واقع هستیم و فقط می توانیم به همین دنیا و نه دنیاهای A و B  و... ناظر باشیم، چه طور می توانیم، اولاً؛ به وجود فقط یک دنیا فرای دنیای خویش، اعتقادی راسخ داشته باشیم و نه امکان وجود دنیاهائی فرای دنیا ما؟ دوماً؛ چطور می توانیم به چیز یا چیزهایی که صرفاًً امکان وجود یا عدم وجودشان مطرح است و به شکلی عینی با ان ها برخورد نداشته ایم، نسبت های ارزشی برتر و مقدس را بدوزیم؟! منطق علمی این عمل را تشبیه می کند به انسانی که در فضایی کاملاً تاریک، دست و پا و دهان بسته قرار دارد و از او می پرسند: «در فاصله ی چامپالتان متری او، یقیناً چه چیزی وجود دارد؟!» و جالب اینجاست، او حتی نمی تواند بگوید، نمی دانم زیرا علاوه بر دست و پا، دهانش را نیز بسته اند. اقداماتی که کلیسای فاسد همواره در مقابل علم و هر نظریه ی جدیدی به عمل می آورد، نمونه ی واضح این تشبیه است. کاری را که کلیسا با گالیله و نیوتن کرد را به خاطر بیاوریم! &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
با توجه به تمام این مسائل، اگر قرار است الهاماتی از دنیاهایی به دنیای ما بشود، اولاً؛ این الهامات نباید فقط به دنیای ما وارد شود. مگر ما نسبت به دنیاهای دیگر چه کیفیتی را داراییم که الهامات را صادره از دنیاهایی دیگر، فقط برای دنیای خویش می دانیم؟! (خود خویش پنداری حاد هموساپین گونه).&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
ثانیاً؛ وقتی واردات الهام از انحصار ما خارج شد، آنگاه این مسئله به ذهن خطور می کند؛ این صادرات از تمامی دنیاها به تمامی دنیاهای دیگر شکل می گیرد (می تواند شکل گیرد) یعنی؛ الهام از دنیاهای دیگر به دنیای ما وارد و از دنیای ما به دنیاهای دیگر صادر می شود. و این به معنای ارتباط دنیاهاست با هم (البته، ارتباطی که هنوز برای ما به شکل علمی اثبات نشده و طبیعتاً در رابطه ی با آن هیچ قانونی در دست نیست) که می تواند جایگزین خوبی برای لغت شبهه برانگیز الهام باشد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
ثالثاً؛ حال که دنیاهای فرضی متعدد (البته به غیر از دنیای ما که از نظرگاه هموساپین و در دستگاه فضا– زمانی هموساپین، کاملاً عینی است ) می توانند با هم در ارتباط باشند، چرا این ارتباط (بنا به چه دلیلی) نمی تواند بین تمام موجودات حداقل زنده برقرار باشد؟ یعنی؛ این ارتباط شاید از سوی موجودی که از لحاظ تکاملی، هم در دنیای خویش و هم نسبت به دنیای ما عقب مانده تر است، با ما صورت می گیرد. ما که هیچ اطلاعاتی از روند دنیاهای فرضی دیگر در دست نداریم و طبیعتاً آن ها از ما، و صرفاً ارتباطی موهوم است که فرض می شود وجود دارد، چطور می توانیم آن ها را برتر و در نتیجه مقدس و نهایتاً، ارتباط موهوم آن ها را با خود، الهاماتی قدسی بدانیم؟! بی شک هموساپین غریب ترین گونه ی حیوانی است. زیرا از طرفی خود را برتر از تمامی موجودات و مرکز عالم می شناسد و از طرفی، وقتی صحبت از امکان وجود دنیاهایی فرضی مطرح می شود، چنان خود را خوار و خفیف می پندارد که به ناچار استعاره ای جدید را در رابطه ی با خود طلب می کند. خود خفیف پنداری حاد هموساپین گونه!  &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
بحث از الهام که قرار بود صرفاً به عنوان یک نکته در پایان این بخش بیان شود، بسیار به طول انجامید. اما چاره چیست؟ هموساپین از هنگام آگاهی (1200-1000) ق.م تاکنون، چنان لغت های ابهام آمیزی را بر دوش خود سنگینی داده است که برای خارج شدن از این ابهامات به عقیده ی من لازم است کتابی نوشته شود و به تمامی این لغت های موهوم بپردازد. از این دست است لغت هایی چون: «مقدس، روح، معنوی (که البته، تا حدودی و به شکلی غیرمستقیم به آن پرداختیم) حقیقت، مطلق، روحانی، آرمانی، مثالی و... » و اگر به این لیست، لغت های کاربردی دیگری را نیز اضافه کنیم که البته نه موهوم، اما نا آشنا هستند، کاری نیکوتر انجام داده ایم. از این دست است، لغت هایی با مفهوم، چون: «نظریه (تئوری)، فرضیه، مدل و...» و اصطلاحاتی گنگ، البته نه به همان اندازه ی واژه های موهومی که ابتدا به آنها اشاره شد، نظیر: «هنر، داستان، شعر، موسیقی، مجسمه، علم، فلسفه و...»&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
حال که توانستیم الهام را از تمامی صفت های ارزشی نسبت داده شده ی برتر و قدسی اش برهانیم و در تعریف این واژه ی ابهام برانگیز، احتمال ارتباط فرضی دنیاها فرضی به شکل غریب را جایگزین کنیم، می خواهم آخرین تیر و در عین حال تیر خلاصی را وارد کنم. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
به عقیده ی من و از آنجایی که روشن کردم، ارتباط فرضی دنیاهای فرضی به شکل غریب، تنها احتمال یک فرض و نه حتی فرضیه است، نابراین، تا بدست آمدن اطلاعاتی جدید، دقیق و غیر قابل رد (غیر قابل رد در دستگاه علمی یا منطقی با پشتوانه ی علم) در این باره، فقط می توان در این دنیا به هر مسئله ای که اتفاق می افتد، بر اساس قواعد همین دنیا نگاه کرد و در همان چارجوب به دنبال پاسخ گشت. به عبارتی دیگر، وقتی می توان به مسئله ای (فرقی کند چه مسئله ای) در دستگاهی پرداخت (دستگاه منطق علمی) که هیچ دستگاه دیگری (هر دستگاهی به غیر از دستگاه منطق علمی) توان مقابل با آن را ندارد، چرا باید بی جهت وقت خود را با فلسفه بافی و لفظ پردای به هدر داد؟&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
فلسفه در کجا و کدامین مورد توانسته به اتفاقی بیانجامد که نیوتن، داروین، فروید و انیشتین، انجامیده اند؟ مگر قریب به 20 قرن تمامی علوم به غیر از ریاضیات، عرصه ی جولان فلسفه نبود؟ در نهایت کدام یک از این حکیمان سخن پرداز، صادقانه و انصافاً، توانستند گامی به پیش مدنیت را برانند، چنان که گالیله، داروین و فروید راندند؟ مگر از همان ابتدای پای گیری فلسفه نبود که حکیم همه چیز دانی چون افلاطون با پایه گذاری اصول توتالیتاریسم به شکل گیری یک چنین تفکری و عمومیت یافتن آن و در نتیجه تشکیل نظام های نازیسم، فاشیسم و کمونیسم، همت گمارد؟ در حقیقت، فلسفه تفاوت چندانی با دین نداشته؛ در روش اصول گرایانه ی خویش! &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
اینکه فلسفه همواره از زمان عرض اندام علم در برابر آن کودک مآب بوده، نیز کاملاً روشن است. اگر فلسفه سعی می کرد با زبان منطق سخن گوید، علم با منطق محض (ریاضیات) سخن می گوید. علم، با منطق محض خویش، هر آن چیزی که در این دستگاه منطقی جایی نمی توانست بیابد را به راحتی کنار نهاد و خود را از شر لفظ پردازی های شبهه برانگیز بی اساس رهانید، تا اینکه علم منجر به انقلاب داروین گشت، علم منجر به انقلاب نسبیت و کوانتوم گشت، و تمام جریانات جانبی غیر قابل اجتناب آن، که از پیشرفت تکنولوژی تا تاثیرات عمیق بر زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تمامی جوامع بشری را در بر می گیرد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
علت ناکامی فلسفه را باید در کجا جستجو کرد؟ به راستی که باید در روش اصول گرایانه ای جستجو کرد که افلاطون در شکل دهی آن بسیار پرتاثیر بود و آن در پی معنا بخشی برآمدن به پدیده ها است، بوسیله ی پیش فرض هایی که درستی شان بدون اینکه اثبات شده باشد، پیشاپیش و به عنوان یک حکم کلی پذیرفته شده است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
همان طور که مسئله ی ذهن (روح) از سیطره ی کامل و انحصاری فلسفه در آمد، و بالاخره با دیدی علمی مورد پردازش واقع شد، هنر به طور کلی و هر کدام از انواع هنری به طور مجزا، باید مورد پردازش (تحلیل) علمی قرار گرفته و استنتاج شوند(۵). ما نیز به نوبه ی خود به عنوان مقدمه ای جهت بررسی های پردامنه ی بعدی، به مسئله ی زیبایی پرداخته ایم. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
باز می گردیم به الهام! در این باره، «جولیان جینز» بزرگوار در کتاب متفکرانه ی خویش، «خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی»، به روشنی مطلب را تشریح کرده است. مطلبی که من بیهوده قصد بازگویی آن را ندارم، و برای فهم آن هیچ توضیحی بهتر از تحمل لذت مطالعه ی این کتاب متفکرانه نیست. الهام، صرفاً ارتباط نیمکره ی راست مغز با نیم کره ی چپ بود، به هنگام دو جایگاهی بودن ذهن و اکنون در دنیای ما، گرایشات ذهن ناخودآگاه است به گذشته ی ذهن دو جایگاهی، نه هیچ چیز مقدس، نه هیچ چیز برتر و نه حتی احتمال ارتباط فرضی دنیاهای فرضی به شکلی غریب! &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
اگر الهام لحظه ای خاص است که فرد مبادرت به کشفی جدید کرده است، آیا فرد بدون ذهن (داده های قبلی) می تواند مبادرت به چنین کشفی بکند؟ آیا یک نجار که در تمام عمرش به شغل شریف نجاری مشغول بوده است و هیچ مطالعه و دغدغه ای بابت داستان و داستان نویسی نداشته است، می تواند به یک باره خشم و هیاهو را خلق کند؟ چرا وقتی داستان مشهور افتادن سیب به سر نیوتن به ذهن خطور می کند، این سوال مطرح نمی شود که به چه دلیل این سئله باعث نشد تا افلاطون فیلسوف، یا نقاشی از اهالی فلوورانس، قانون جاذبه را تدوین و تنظیم نماید؟ مگر اینکه اعتقادی راسخ داشته باشیم که تا سال 1666 میلادی و ظاهراً در یک شب مهتابی، هیچ سیبی در هیچ کجای دنیا و بر سر هیچ بنی بشری سقوط نکرده بود و یا حداقل، این امر در شبی مهتابی رخ نداده بود! پس این الهام چیست که این چنین ناگهانی و فقط در زمینه هایی که افراد به شدت با آنها درگیر هستند، رخ نماید؟ پاسخ بسیار ساده است. وقتی ذهن به فعالیت در زمینه ای خاص می پردازد و در آن زمینه ی اختصاصی، داده ها را تحلیل می کند تا مورد استنتاج قرار دهد، بالاخره به پاسخ خویش دست خواهد یافت (البته اگر داده های ذهنی در آن زمینه ی خاص برای استنتاج کافی باشند) و این لحظه به عنوان الهام از دنیایی ماورایی به روح تعبیر می شود. به راستی که انسان چیزی جز ذهن نیست! و ذهن درست همان قالب و دستگاه زبان – تفکری است که طبیعتاً در جوامع جغرافیایی مختلف، متفاوت است. زیرا تنها چیزی که می تواند اذهان مختلف (قالب های زبان – تفکری مختلف = فرهنگ های مختلف) خلق کند، داده های متفاوت انباشته شده ی نسل به نسل به ارث رسیده ای است که همواره نسل به نسل به ارث خواهند رسید، و این داده ها، صرفاً بنا به دلایل جغرافیایی از جامعه ای به جامعه ای دیگر متفاوت است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
طبیعی است که من وقتی مشغول نگارش این سطور هستم، نمی توانم ناگهان مبادرت به کشف راه حلی برای مسئله ای بکنم که در حال حاضر استادی از دانشگاه هاروارد مشغول کنکاش آن است. زیرا داده هایی در ارتباط با آن موضوع ندارم، و در نتیجه الهامی هم در آن رابطه برای ذهن من صورت نمی گیرد. ذهن به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی نمی تواند نتیجه ای بگیرد (کشف بکند، تا این کشف ناخودآگاهانه را، که در ذهن ناخودآگاه صورت می گیرد، به ذهن آگاه منتقل کند و به الهام تعبیر کند) از میان هیچ داده هایی. زیرا لازمه ی کشف (استنتاج) استدلال (تحلیل) است و تحلیل برباد هوا صورت نمی گیرد. بلکه داده ها هستند که در دستگاه ذهن مورد تحلیل ق&amp;#1585</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-15:/2007/04/15/a_1605_a_1601_a_1607_a_1608_a_1605_a_158~2094294/#c3293464</id><title>In response to:مفهوم زیبایی در هنر /سیگوون دکلان</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/15/a_1605_a_1601_a_1607_a_1608_a_1605_a_158~2094294/#c3293464"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-15T10:33:50+02:00</published><updated>2007-04-15T10:33:50+02:00</updated><content type="html">اگر هنر را تلاشی برای خلق زیبایی بدانیم، متعاقباً لازم است، برای درک این محصول ذهنی، مفهوم ذهنی نسبت داده شده به آن را نیز دریابیم. زیبایی !! &lt;br&gt;
زیبایی نیز چون عشق، ترس، درد و سایر احساسات دیگر صرفاً مفهومی ذهنی است. یعنی؛ در چارچوب بیولوژیکی هر ذهن و در رابطه ی مستقیم با داده های ذهنی که در ذهن انباشته شده و اصلاً آن را تشکیل داده اند، به شکلی کاملاً شخصی (فردی) درک (فهم) می شود و در کلیتی در بر گیرنده و شبهه برانگیز (مثلاً، واژه ی کلی درد، برای تمامی احساسات همانندنمایی که عکس العمل خارجی مشابه ای دارند. یا واژه ی کلی درخت، برای تمامی اشیائی که علیرغم تمامی تفاوت ها، تشابه ملموسی دارند.) بیان می شود. &lt;br&gt;
چنانچه در مورد احساسی مثل درد واکنشی از خود نشان می دهیم (مثلاً، اتخاذ یک حالت تهاجمی)، و برای انجام این واکنش به محرکاتی داخلی نیازمندیم (مثلاً، ترشح آنزیم هایی خاص که در واقع جهت فروکش کردن یا خنثی نمودن حالت ایجاد شده توسط محرک اصلی که یک عامل خارجی است، عمل می کنند.) در مورد زیبایی نیز به هنگام روبه رو شدن با آن واکنشی نشان می دهیم که از لحاظ کیفی با واکنشی که به هنگام روبه رو شدن با ترس شکل می گیرد، متفاوت است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
از دیدگاه ما زیبایی نه رخدادی ماورایی (متافیزیکی) است، که از عالم دیگر (جهانی فرای جهان ما انسانها) در ذهن انسانها فروچکیده باشد، و طبیعتاً امری مقدس نیز نیست. و نه احساسی است، غیرقابل فهم (درک) برای هن بشری و نتیجتاً حادثه ای مرموز نیز نیست. اینکه از دیدگاه ما زیبایی به واقع چیست، مسئله ای است که در اینجا سعی در پردازش آن کرده ایم. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
ترس به عنوان حادثه ای تعریف پذیر، اما غیر قابل درک&lt;br&gt;
اما، مسئله ی حائز اهمیت در اینجا، این سوال است که آیا ترسی را که من از وقوع حادثه ای تجربه کرده ام، همان کیفیتی را داراست، که مثلاً، دوستم آلیوشا از وقوع همان حادثه تجربه کرده است؟ و یا حتی این سوال اساسی، که آیا ترسی را که من از وقوع حادثه ای تجربه کرده بودم، به همان کیفیتی است، که خود من از وقوع همان حادثه، مثلاً یک ماه بعد تجربه کرده ام؟! &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
وقتی با سوال هایی از این دست روبه رو می شویم، آن گاه پی خواهیم برد، در واقع ترس پاسخی است طبیعی (واکنشی است عزیزی) توسط مغز، در مقابل هر عامل خارجی که موجودیت ذهن را به خطر می اندازد. ترس، درست وقتی بروز می کند که یک حمله ی ناگهانی خارجی (شوک غافلگیرانه ی محیطی)، روند کاری عادی ذهن را در عرض چند میکروثانیه و فقط به اندازه ی چند میکروثانیه، مختل می کند (سکته ذهنی). این ایست ذهن، مغز را به وحشتی عظیم دچار می کند(۱). زیرا تنها عامل ارتباط (فهم) مغز با (از) دنیای خارجی (دنیای خارج از جسم)، ذهن است، که آن نیز در نتیجه ی یک شوک ناگهانی مختل شده است. در این حالت، مغز برای بازگرداندن آرامش به خود ونیز، ایجاد زمینه ای برای بازگشتن ذهن به روند کاری عادی، دست به فعالیت هایی می زند، که واکنش جسمانی، تنها یکی از نمودهای ظاهری (به راحتی قابل تشخیص) فعالیت های شدید معزی در حالت ترس است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
ترس، همواره در انسان های مختلف و حتی در یک انسان در برخورد با دو حادثه ی کاملاً همسان، متفاوت جلوه می کند. چرا؟ پاسخ این است که در واقع این ترس نیست که در انسان های مختلف متفاوت است. بلکه، واکنش مغزی در برابر ترس ایجاد شده در نتیجه ی اختلال ذهن، و همین طور خاطره ی ناقص ذهن از تمامی این جریانات است که نه تنها در انسان های مختلف، بلکه حتی در یک فرد در برخورد با حوادث مختلف، متفاوت است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
چیزی که معمولاً با عنوان ترس، توسط اشخاص مختلف بیان می شود، چیزی نیست جز، خاطره ای (البته ناقص) از ترس ایجاد شده توسط محرکی خارجی. پس طبیعی است که این خاطره دراشخاص مختلف و یا یک فرد در برخورد با چند حادثه ی مختلف، وحتی همان فرد در برخورد با دو حادثه ی کاملاً همسان، اما، در دوبازه ی مختلف زمانی، متفاوت باشد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
این سوال بسیار کودکانه است که پرسیده شود، چرا این خاطرات با هم متفاوت هستند؟ زیرا هر فرد عاقل و بالغی به راحتی می داند، هنگام بروز هر اتفاقی (مثلاً گذراندن تعطیلات نوروزی یک خانواده در ویلای ییلاقی پدربزرگ)، خاطراتی که در اذهان مختلف نقش می بندد، طبیعتا ً متفاوت هستند. علت این است: «داده های خارجی ای (خارج از مغز) که ذهن (محمل ادراک) را تشکیل داده اند، از آن جایی که فرد به فرد متفاوت هستند، اذهان فرد به فرد متمایزی را نیز پدید آورده اند.» &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
وقتی این خاطرات متفاوت، با عنوان ترس بیان می شوند و با خود ترس که چیزی جز غافلگیر شدن ذهن نیست، اشتباه گرفته می شوند، به دنبال خود اشتباهاتی دیگر را نیز موجب می شوند. از آن جمله است، تبدیل کردن ترس به مفاهیم نماهایی ماورائی و خارج از قدرت درک انسانی، و دخالت دادن مفهوم نمایی کاملاً ذهنی با نام روح (که در واقع جز همان ذهن نیست و در نتیجه کاملاً مادی است.) به پدیده ی ترس و... که البته، همگی این تمایلات، گرایشات ذهن ناخودآگاه است به گذشته ی دور ذهن دو جایگاهی انسان، که در مقدس جلوه دادن هر آن چیز که درکش برای انسان به راحتی نوشیدن آب نیست، به هیچ عنوان و بدون هیچ گذشتی کوتاهی نمی کند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
با توجه به مسائل ارائه شده، این امر طبیعی است که ترس هیچ گاه به طور کامل قابل درک (فهم) نباشد. زیرا در نقطه ی عطفی که تشبیه شده است به «فرو ریختن دل»، ذهن در صحنه ی کارزار مغز جاخالی کرده است و محملی نیست برای ادراک، که با استعاره سازی ذهن شکل می گیرد. مغز بدون ذهن، وحشتزده و شتابناک به فعالیت های حیاتی خویش ادامه می دهد و تلاشی مضاعف نیز برای بازگشت هر چه سریع تر ذهن آشفته به صحنه ی کارزار زندگی معطوف می دارد. با بازگشت ذهن، مغز به آرامش معمولی خود دست پیدا می کند، و ذهن نیز می تواند به ادراک از پیرامون بپردازد و خاطره ی قطع شده خویش را ادامه دهد، که البته این ادامه، درست از آن جایی نیست که قطع شده بود. زیرا جریاناتی هنگام غیبتش در صحنه به وقوع پیوست که او نمی توانست شاهد آن ها باشد. در این هنگام هم، ذهن نمی تواند به ادراکی از ترس نائل آید. زیرا با بازگشت ذهن، دیگر ترسی برای مغز وجود ندارد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
در نتیجه آن چیزی که همواره از مفهوم ترس توسط ذهن ساخته شده، همان استعاره ی مشهوری است که ذهن به وسیله ی امکانات خویش (داده های ذهنی قبل از اختلال و شرایط غیر عادی پس از بازگشت مجدد) مبادرت به ساختش کرده است. یعنی فرو ریختن دل. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
با توجه به تعریف ترس، و از آنجایی که مطمئناًً تاکنون این مسئله به ذهن شما خطور کرده است که تمامی این ها چه ارتباطی با موضوع مورد نظر ما، یعنی زیبایی دارد، به ادامه ی بحث خویش در مورد زیبایی می پردازیم و ذیلاً متوجه ی این ارتباط خواهید شد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
تحریف موهوم زیبایی در دستگاه ناقص فلسفه ی هنر&lt;br&gt;
استتیک (زیبایی شناسی) تنها چیزی را که روشن نمی کند، مفهوم زیبایی است. و تنها چیزی را که کاملاً روشن می سازد، تفاوت های بنیادی زیبایی است از نظرگاه اذهان مختلف. در واقع، فلسفه ی هنر با یک پیش فرض کودکانه (اگر نخواهیم بگوییم احمقانه)، خود را نه در دایره ای کاملاً بسته (لوپ)، بلکه در هزارتویی تنگ و تاریک، سرد و نمناک و غیر قابل بازگشت (درست به همان اندازه ی قربانیان مینیوتور)، گرفتار کرده است. و نهایتاً در قلب تاریک و سرد این هزارتو، مأیوسانه به پیش فرض کودکانه ی خویش بازگشته و عاجزانه اعلام می دارد: «من از فهم این امر مقدس ناتوانم! بیایید بدون اینکه پیرامون آن به کاوشی بیشتر بپردازیم، دست به دست هم دهیم و آن را به عنوان امری مقدس و ماورای قدرت درک انسانی، بپذیریم.» (گرایشات ذهن ناخودآگاه به گذشته ی ذهن دو جایگاهی)!&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
این پیش فرض کودکانه که حال بهتر است آن را ابلهانه بنامیم (به کودکانگی بیش از این اهانت نکنیم)، چیزی نیست جز نسبت های افلاطونی که حاتم طاعی گونه به زیبایی بخشیده شده است. مقدس، الهام، حقیقت باطنی، واقعیت مطلق، حقیقت راستین، پاک و منزه، آرمانی و مثالی و نهایتاً اینکه: «جوهره ی هنر امری است مقدس که بر دوش هنرمند سنگینی می کند، تا این وظیفه ی آرمانی را که نشان دادن حقیقت باطنی و واقعیت مطلق است، که چیزی نیست، جز زیبایی راستین پاک و منزه، آرمانی و مثالی، در لحظه ای خاص که از دنیائی معنوی به روحی پاک و منزه الهام می شود ثبت و ضبط کند.»&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
هر کدام از لغتهایی که در تعریف بالا از زیبایی به کار برده شد، به طور جداگانه قابل بررسی است. و تا مفاهیمی چون حقیقت باطنی، واقعیت مطلق، آرمانی و مثالی، معنوی و روحانی، که از دیدگاه ما «مفهوم نمایی» بیش نیستند، مشخص نگردند، فهم ما نیز از تعریف زیبایی (تعریف مبهم که فلسفه ی هنر سعی در اشاعه ی آن داشته و دارد) امکان پذیر نیست. و جالب این جا است که هیچ کدام از ترکیبات لغوی بالا دارای مفهوم نیستند. به عنوان مثال؛ حقیقت باطنی یعنی چه؟!&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید به این سوال پاسخ داد، «حقیقت چیست؟!» بعد، سوالی که پیش می آید این است، «باطن چیست یا کدام است؟» وقتی صحبت از باطن به میان می آید، بلافاصله ظاهری در ذهن نقش می بندد. این باطنی که با «حقیقت» جهت ساختن واژه ای مرکب ترکیب شده است، نسبت به کدام ظاهر، باطن محسوب می شود؟ ما حقیقت ظاهری هم مگر داریم؟ (اگر داریم، این نوع از حقیقت، چه کیفیتی را داراست؟) که صحبت از حقیقت باطنی می کنیم؟! اما سوال اساسی که پیش می آید این است: «چیزی یا می تواند حقیقت باشد و یا نه. دیگر چه جایی است برای چیزی که حقیقت است، اما راستین نیست؟» اگر این امر امکان پذیر است، باید بپذیریم که حقیقت دارای کیفیتی غریب است که این مجوز را برایش صادر می کند. پس آن کیفیت چیست؟ به عبارتی دیگر قاعدتاً باید حقیقت متفاوت باشد با تمام پدیده هایی دیگر که با آنها آشنا هستیم. مثلاً، از نظر ما، ماست نمی تواند هم سیاه و هم سفید باشد، یا اوضاع نمی تواند در آن واحد هم مساعد و هم قمر در عقرب باشد. شاید منظور از حقیقتهای متفاوت گونه هائی مجزا از یک نوع باشند، نه یک پدیده در آن واحد هم گام با چند پدیده ای دیگر. مثل ماست های متفاوت کم چرب، پرچرب، خامه ای و... .منظور از حقیقت باطنی ، صرفاً یکی از این گونه ها است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
وقتی فلسفه از عهد افلاطون تا فیلسوفان بزرگ معاصر، از توان پاسخ دادن (مفهوم ساختن) به (برای) حقیقت - که اصلاً معلوم نیست این واژه چگونه ساخته شده و تفاوتی با واژه ی بی مفهوم و دکلان ساخته ی چامپالتان(۲)، ندارد– برنیامده است، چطور فلسفه ی هنر به خود جرأت می دهد، تا ترکیبی که حتی خود نمی داند به چه مفهوم است (حقیقت باطنی) را برای تعریف زیبایی بکار بندد و آن را مقدس نیز بپندارد؟ &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
هنگامی که توجه داشته باشیم این صرفاً ایراد به یکی از ترکیبات لغوی است که در تعریف از زیبایی، توسط فلسفه ی هنر شده است، آنگاه به عمق ماجرا پی خواهیم برد که چرا فلسفه ی هنر در هزار تویی تنگ و تاریک و سرد و نمناک گرفتار آمده است. تعریفی که فلسفه ی هنر از زیبایی ارائه می کند در واقع تعریف نیست. زیرا هیچ چیز را مشخص نکرده است. بلکه با بازی های لغوی صرف – نظیر: "استکان های آجری، پهلوی خواب های آبی ام چه ناز غنوده اند" و یا "از پله های جویبار بالا شدم تا دستان زمستانی خاک را نوازش شوم" و حتی "کودکانه گی آوازهایت را می خواهم ای بانوی هر آنچه آفتابی است". – در واقع فریادی عاجزانه از عدم فهم خویش از حادثه ای که در وقوعش هیچ شکی ندارد را به اشتراک گذاشته است. و احمقانه این که می خواهد همگی این عجز را در اتحادی ناگسستنی به عهدی مقدس بنشینیم. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
وقتی فلسفه هنر جوهره ی هنر را امری مقدس می پندارد، وقتی وظیفه ی آرمانی هنرمند را (که بر دوشش سنگینی می کند) ثبت الهامی از دنیای معنوی – که به روحی پاک و منزه شده است– می داند، در واقع معتقد است به هنرجو آموزش های لازم داده می شود تا ابزارهای خود را برای ثبت الهامات خویش، خوب بشناسد. اما آیا برای منزه کردن روح نیز تدابیری اندیشیده شده است؟! آیا ارنست همینگوی که چند ازدواج ناموفق داشته و نهایتاً دست به خود کشی می زند، روحی منزه داشته؟ و یا اصلاً ، این چنین اشخاصی که در عرصه ی هنرکم هم نیستند (چه بسا، بسیار زیاد هم هستند) هنرمند محسوب نمی شوند؟ پس تکلیف زیبایی های غیرقابل انکاری که از شاهکارهای ادبی این نویسنده ی بزرگ تاریخ ادبیات آمریکا(۳) و جهان درک می شوند، چیست؟ &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
شاید پاسخ فلسفه ی هنر به این سوالات این باشد؛ منزه بودن روح به منزه بودن جسم هیچ ارتباطی ندارد. استقلال کامل جسم از روح. روح منزه، جسم ناپاک و بالعکس. این جسم فون کارایان بود که در مصاحبه ای مشهور بیان می کند: «اگر قرار بود برای رسیدن به رهبری ارکستر سمفونیک مونیخ، تمام مردم آلمان را می کشتم، این کار را می کردم.» این جسم رمبوی جوان بوده که به زن بارگی، مشروب خواری و دوئل دست می زد. نبوغ شعری او نتیجه روح منزه اش بوده است. اما سوال هایی که پیش می آید و طبیعتاً فلسفه ی هنر در پاسخ دادن به آن ها ناتوان و کودک مآب است، یکی پس از دیگری، حماقت های سخت کوشانه فلسفه ی هنر را روشن می سازد. از این دست است که روح را چه کیفیتی است که می تواند این چنین مستقل از جسم باشد، اما باز به کمک همین جسم نیاز داشته باشد (بالاخره لازم است الهاماتی که به روح همینگووی می شود، توسط جسمش ثبت شود) و در نتیجه ی این ارتباط، همچنان منزه باقی بماند؟! جسم یعنی چه که اینچنین با روح آمیخته، اما مستقل از آن عمل می کند؟ و چگونه جسم فون کارایان – که ناپاک و مستقل است – می تواند اعلام کند، حاضر است دست به عملی (قتل) بزند که به روحش – که پاک و منزه و کاملاً مستقل است – مربوط می شود؟ &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
پس از تلخندی زهرآگین به این عجز کوکانه، تنها چیزی که می توان فهمید، بازی با لغت هایی بی مفهوم (مفهوم نما) است برای معنا بخشی به چیزی، که نهایتاً در هاله ای از ابهام ارائه حتی نشده است. پیچیده درتاریکی، استعاره ای روشن است، برای دامی که فلسفه ی هنر با تارو پود لغت هایی بی مفهوم، برای خویش چنان ساخته که از درهم پیچش آن یارای خارج شدن نیست. و من را یارا&amp;#17</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-14:/2007/04/14/a_1602_a_1585_a_1575_a_1585_a_1575_a_158~2090571/#c3288417</id><title>In response to:قرار است با بد حجابان برخورد فیزیکی نشود!!</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/14/a_1602_a_1585_a_1575_a_1585_a_1575_a_158~2090571/#c3288417"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-14T15:07:37+02:00</published><updated>2007-04-14T15:07:37+02:00</updated><content type="html"> سردار سرتيپ دوم پاسدار محمد تقي عصار  معاون آموزش نيروي انتظامي، پيرامون شيوه رفتاري مأموران ناجا در طرح برخورد با بدحجابي گفت: برخوردها در اين طرح، به هيچ وجه فيزيکي نيست.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 سردار سرتيپ دوم پاسدار محمد تقي عصار بيان داشت: در طرح برخورد با بدحجابي دو گونه رفتار وجود دارد که يک طرف آن مردم و سمت ديگرش مأموران نيروي انتظامي قرار دارند.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
وي در ادامه پيرامون رفتار پليس در طرح برخورد با بدحجابي، افزود: در رفتار پليس نيز دو نکته داراي اهميت است. نخست آنکه در آستانه فصل گرما بيشتر نياز به فضا سازي‌هاي تبليغاتي است تا ديگر کارها، و دوم رعايت يکسري دستورالعمل‌هايي که براي مشخص شدن چگونگي برخورد تعيين شده است.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
عصار توضيح داد: استانداردهاي دقيقي براي چگونگي برخورد تعيين شده که البته يک شبه نمي‌توان آنها را عملي کرد.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
معاون آموزش ناجا متذکر شد: در مجموع، نيروي انتظامي استانداردهاي خود را دارد ولي جامعه فاقد چنين مولفه‌اي است و ممکن است يک چالش‌هايي به وجود آيد که سعي مي‌کنيم با فضاسازي آن را کاهش دهيم تا در نقطه تقابل با مردم قرار نگيريم.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
اين مقام بلند پايه انتظامي کشور در ادامه با اشاره به تجربه سال‌هاي گذشته ناجا در اجراي چنين طرحي، اظهار داشت: اميدواريم که امسال با توجه به روشن‌تر بودن ابعاد مسئله، در برخورد، با لحاظ کردن تجربه‌ها، طرح بهتر اجرا شود.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
معاون آموزش نيروي انتظامي متذکر شد: شهروندان بدانند که ناجا بناي آن را ندارد که خط‌کش بگذارد و تعيين اندازه کند بلکه مي‌خواهد ميانگين عفت عمومي در جامعه برقرار باشد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
وي يادآور شد: برخوردها در اين طرح، به هيچ وجه فيزيکي نيست.  اکنون رفتار و گفتار مأموران نيروي انتظامي نسبت به سال گذشته استانداردتر شده است.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
نبود هماهنگي با وزارت كشور&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
معاون امور اجتماعي و شوراهاي وزارت كشور گفت: براي اجراي طرح امنيت اخلاقي و برخورد با مصاديق بدحجابي با معاونت امور اجتماعي و شوراهاي وزارت كشور هماهنگي نشده است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
حجت‌‏الله ايوبي گفت: نيروي انتظامي‌در خصوص اجراي طرح امنيت اخلاقي با معاونت اجتماعي هماهنگي نداشته؛ اما ممكن است با ساير حوزه‌‏هاي وزارت كشور هماهنگي‌‏هايي ايجاد شده باشد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
وي افزود: از نيروي انتظامي‌خواسته شده قبل از اجراي طرح، جلسه‌‏اي با معاونت اجتماعي وزارت كشور برگزار كند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
از سوي ديگر فاطمه آليا نماينده تهران در ارزيابي از برخورد ناجا از اول ارديبهشت ماه با بدحجابي گفت: اقدام خوبي است، اما بايد مستمر و دائمي‌باشد، چرا كه كار مقطعي و فصلي به نتيجه نمي‌رسد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
نماينده تهران در گفت‌وگو با ايسنا، افزود: در واقع نيروي انتظامي‌در اين زمينه چارچوب كاري خود را تعريف كرده و واقعاً قصد بي‌احترامي‌به جامعه زنان را ندارد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
رئيس فراكسيون زنان مجلس گفت: در مجلس، نيز به لحاظ زمينه‌سازي، بحث ساماندهي مد و لباس را مطرح كرديم كه به صورت قانون هم درآمد. فراهم آوردن شرايط لباس فراوان، مناسب و لباس‌هايي كه همه بتوانند به لحاظ سلايق مختلف استفاده كنند، مدنظر اين قانون است، ولي چيزي كه نيروي انتظامي‌مدنظر دارد بر اساس مصاديقي كه مطرح كرده يك جمعيت  10 درصدي را شامل شود. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
تشكيل بانك اطلاعاتي براي ثبت تكرار بدحجابي&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
يك عضو كميسيون فرهنگي مجلس‌‏هفتم، پيشنهاد تشكيل بانك اطلاعاتي براي ثبت تكرار بدحجابي در افراد را داد و گفت: به اين ترتيب مي‌‏توان با شناسايي افرادي كه تعمداً هنجارشكني مي‌‏كنند، با آنها برخورد بالاتر از تذكر كرد. سيدجلال يحيي‌‏زاده در گفت‌‏وگو با ايلنا گفت: در مورد مسئله برخورد با بدحجابي در سطح جامعه با توجه به سوابقي كه وجود داشت و با توجه به مسؤليتي كه كميسيون فرهنگي در اين قبال دارد، از همان ابتدا مقرر گرديد تا با دعوت از فرماندهان و مقامات ناجا به كميسيون در جلسات هفته آينده ،طرح ناجا مورد بررسي قرار گيرد.وي افزود: در نظر است در جلسه مذكور از نزديك به صورت دقيق‌‏تر طرح مورد نظر ناجا در برخورد با بدحجابي از اول ارديبهشت ماه را بررسي كنيم تا احياناً اگر مشكلاتي در آن وجود دارد، آنها را گوشزد كنيم و سپس در مورد آن به قضاوت بنشينيم.&lt;br&gt;
&lt;br&gt;
 &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
عضو كميسيون فرهنگي مجلس‌‏هفتم افزود: به اعتقاد بنده مسئولان بايد از مجموعه‌‏هاي خود برخورد با بدحجابي را شروع كنند و اگر واقعاً در اداره آنها خانمي ‌هست كه بدحجاب است، بايد با وي برخورد صورت گيرد و جلوي اين چنين دهن‌‏كجي‌‏ها را گرفت.وي افزود: لذا تا زماني كه بحث كنترل بدحجابي در ادارات و مؤسسات دولتي اجرا نشود، نمي‌‏توان اميدي به اجراي آن در سطح عمومي‌ جامعه داشت.&lt;br&gt;
</content></entry><entry><id>tag:narinm.blog.co.uk,2007-04-14:/2007/04/14/a_1575_a_1608_a_1604_a_1610_a_1606_a_158~2090472/#c3288321</id><title>In response to:اولين زن به مجلس فدرال امارات متحده‌ي عربي راه يافت</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://narinm.blog.co.uk/2007/04/14/a_1575_a_1608_a_1604_a_1610_a_1606_a_158~2090472/#c3288321"/><author><name>narin-m</name></author><published>2007-04-14T14:52:46+02:00</published><updated>2007-04-14T14:52:46+02:00</updated><content type="html">يك كانديداي زن در انتخابات مجلس فدرال امارات متحده عربي كه اولين انتخابات سراسري اين كشور محسوب مي‌شد، پيروز شد. در اين انتخابات تنها بخش اندكي از مردم امارات شركت داشتند و نتايج نيم ساعت پس از وقت قانوني اعلام شد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از خبرگزاري فرانسه، امل عبدالله جمعه القبيسي اولين زن اماراتي است که به مجلس فدرال اين كشور راه يافته است. وي پس از پيروزي در انتخابات گفت: اين افتخاري است كه در تمام زندگي‌ام همراه من خواهد بود. اين مساله بيانگر اين است كه مردم امارات از نظر سياسي آگاه هستند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
القبيسي 35 ساله كه يك آرشيكت تحصيل كرده‌ي انگليس است، هم‌اكنون در دانشگاه امارات به امر تدريس مشغول است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
بر اساس نتايج رسمي، وي در انتخابات مجلس فدرال امارات با كسب 265 راي در رتبه سوم ايستاد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
وي اظهار داشت: اين پيروزي نشان داد كه حضور زنان در جمع عموم بسيار مهم است. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
انتخابات مجلس فدرال امارات كه در سه مرحله و‌ به منظور احراز نيمي از 40 كرسي اين مجلس برگزار مي‌شود،‌ روز شنبه در ابوظبي و شهر كوچكتر فجيره آغاز شد. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
تنها اعضاي نهادهاي انتخابات كه از سوي اميران هفت اميرنشين امارات منصوب شده‌اند، صلاحيت راي دادن و احراز پست را دارند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
نتايج رسمي انتخابات حاكي از آن است كه حدود 60 درصد از اعضاي 1741 نفره نهاد انتخاباتي شهر ابوظبي كه شامل 382 زن نيز مي‌شود،‌ در انتخابات اين شهر شركت كردند. &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
القبيسي يكي از 14 زن حاضر در ميان 99 كانديداي شهر ابوظبي بود. &lt;br&gt;
</content></entry></feed>
